نام کتاب: باخت پنهان
هشیارانه عمل کنی، بیشتر از آنچه که ممکن بود از من نصیب تو شود، از او به دست خواهی آورد.»
همه آن چیزهایی که به ما میگفت دروغ بود؟» | نمی دانم کدام ها را به شما گفته. همیشه چنته اش پر بود.» داستان فرار از زندان آلمانها...»
من حدس می زنم اگر زندانی بوده باشد، که فکر میکنم بوده، بایستی فرار کرده باشد.»
کلمات عجیب و غریبی به کار می برد. هر وقت به فرهنگ لغت مراجعه می کنم معنی مناسبی برای آنها پیدا نمی کنم.»
یک بار به من گفت تنها کتابی که در زندان داشته نصف یک فرهنگ لغت انگلیسی بوده. نصف دیگر به عنوان کاغذ توالت مصرف شده بوده. حالا، با توجه به goluptious (گوارا) لااقل تا حرف G را خوانده بوده.»
«آره. چندتا کلمه هم هست که با F شروع می شوند. یک بار کلمه ای را به کاربرد که یادم نیست و معنی اش «بندباز» بود.
«با H چه طور؟» فکر میکنم یک کلمه بود.» | به گمان من آن نصفه فرهنگ او تا حرف J نمی رسید.» چه طور فرار کرد؟ دلم می خواست لااقل داستان پیرنه را دوباره بشنوم.
هیچگاه وارد جزئیات نمی شد. آدم وقتی دروغ می گوید وارد جزئیات شدن خطرناک است. اما فکر می کنم آدم بسیار چابکی بود. می توان گفت که علت آشنایی ما چابکی او بود.»
پیشخدمت آمد تا بشقاب های ما را ببرد و پدرم لحظه ای غرق صورت غذا شد. گفت: «ژست بیف سرد، اگر مثل من نیم پزش را دوست داشته

صفحه 98 از 196