نام کتاب: باخت پنهان
هزار مایل فاصله در میان است چه رابطه ای است که می تواند برقرار بماند؟ چرا بایستی این کمدی را ادامه داد؟ یا این که این کمدی را خود کاپیتان به تنهایی بازی می کرد تا از تنهایی خویش فرار کند؟ امکان داشت نامه بعدی که پرسش داشتم بخوانم و قدیمی تر بود، توضیح ناقصی را ارائه دهد.
به نظر می رسد در میان اطرافیانم تو تنها کسی هستی که توانسته ام اندکی کمکش کنم. می شود گفت خیلی ها هستند که من جز بدی در حقشان نکرده ام. وقتی فکر می کنم که شاید روزی به تو هم مثل دیگران ضروری برسانم، تنم میلرزد. ترجیح می دهم بمیرم تا بگذارم چنین اتفاقی بیفتد - اما ضرر مرگم برایت بیشتر از ضرر زندگی ام خواهد بود. الیزای عزیز، من با نوشتن بر روی یک تکه کاغذ راحت تر حرفم را می زنم تا با زبان خود. شاید می بایست من در اتاق مجاور تو زندگی میکردم و فقط برایت پیغام می نوشتم؟» |
از خود می پرسیدم چرا کاپیتان احساس می کرد که لازم است از زنی که آن زن را دوست داشت همیشه دور باشد؟ آیا واقعا می ترسید به او گزندی برساند؟
گاهی که می خواستی با من حرف بزنی دستگیره در می چرخید و تو وارد می شدی . حالا اگر فقط برای دادن یک فنجان چای به من بود. چه طور چشم به دستگیره می دوختم به امید این که بچرخد، گرچه اصلا چای به مذاق من خوش نمی آید. اکنون فقط ویسکی مینوشم. برای معده بهتر است، و چای که تو را به یادم می آورد به نظرم خیلی ریسمان باز می آید.» باز این کلمه ریسمان باز.
مثل همیشه بعد التحریر هم بود، گویی دلش نمی خواسته بالاخره کاغذ را تا کند و در پاکت بگذارد. «نترس لیزا، شوخی می کنم. فقط یک لیوان

صفحه 91 از 196