نام کتاب: باخت پنهان
دوره های کوتاهی که از هم دور بودیم، نامه هایی که فکر می کنم می شود اسمشان را نامه های عاشقانه گذاشت، میانمان رد و بدل شده بود. (من، به عنوان سند موفقیت خود، نامه های آن دو دختر را نگاه داشته بودم، و تصور می کنم دخترها نیز با زوری هم پای غرور من نامه های مرا نگه داشته بودند. هیچ یک از آن نامه ها مطمئنا فاقد کلمه «عشق» نبودند، و در آنها به لذتی که با هم برده بودیم اشاره های فراوانی شده بود، اما وقتی نامه های کاپیتان را خواندم احساس کردم که وارد سرزمین بیگانه ای می شوم که زبانش برای من کاملا نامأنوس است، و حتی اگر گاهی کلمه ای در آن بود که در زبان خود من هم بود، به نظر می رسید که معنی آن کاملا چیز دیگری است.
الیزا، دیشب خواب عجیبی درباره تو دیدم. پول هنگفتی نصیبت شده بود و یک ماشین خریده بودی، و بدبختی این بود که خیلی بد رانندگی میکردی و من مطمئن بودم که تصادف وحشتناکی خواهی کرد و باز در بیمارستان بستری خواهی شد اما نمی دانستم در کجا. وقتی بیدار شدم احساس می کردم که خیلی از من دوری از این رو این نامه را می نویسم چون هیچ خبر بد یا خوب دیگری جز این خواب ریسمان باز نیست، اما خواهش میکنم امیدوار باش.»
این نامه پیش از نامه ای بود که تمبر اسپانیا روی پاکتش خورده بود. کلمه «ریسمان باز» را نیز در فرهنگ لغت نگاه کردم. تصور من این است که بایستی او این کلمه را به کلماتی از قبیل ماتم و ماتم زده ربط داده باشد، چون معنی واقعی آن، یعنی بندباز، معنی نمی داد. او آن قدرها که لیزا فکر می کرد باسواد نبود.
یک نامه دیگر این طور شروع می شد: «خواهش میکنم، خواهش میکنم به خاطر مبلغ این چک غصه نخور، چون حدس می زنم که

صفحه 89 از 196