«اوه، داشتم پیاز پوست می کندم. منظورش از شنیدن صدای زنگ قاطرها چیست؟ »
فکر می کنم در اسپانیا قاطر هست.»|
اما او باز از اسپانیا رفته، حتی نمی گوید به کجا می رود.» اضافه کرد: و طاس؟ طاس یعنی چه؟ من هیچ وقت از این کلمات غلنبه او سر در نمی آورم. اما این عادتش است. مرد با سوادی است.»
با وجود این چک را وصول کرده بود و یک مبلغی از آن را هم به من داد، اما از زیرزمین نرفت. یک بار به من گفت: «نمی خواهم به حساب او شیک زندگی کنم. هرچه قدر که بتوانم صرفه جویی می کنم تا برگردد و زنگ در را بزند.»
تا آنجا که من می دانم شماره پست رستانت را دریافت نکرد تا جواب نامه را بنویسد، و پس از این که یک سال گذشت شروع کرد با افعال زمان گذشته از کاپیتان یاد کردن، مثل این که از مرده حرف می زند. به من گفت: حتی اگر در زندان بود، به طریقی برایم نامه می نوشت.»
نامه ها و دست نویس ناتمام خودم را به منزل دو اتاقه ام بردم، که پس از دریافت سهم خودم از چک منزل تک اتاقه ام در سوهو را عوض کرده و به اینجا آمده بودم، و در هفته های بعدی نامه ها را چندین بار خواندم. مثل این بود که از چشم یک نفر دیگر به زن محتضری که مادر خوانده ام بود نگاه می کنم و در حالی که از میان سطرها به او چشم دوخته بودم، راز عظیم تر می شد. چه چیز بود که این دو را به هم نزدیک و در عین حال به طرز عجیبی جدا نگه می داشت؟ پس از ترک «خانه» من دوبار چیزی را که «عشق» می نامیدم، تجربه کردم، و هر دو بار ماجرا (تا آنجا که به من مربوط می شد) پایان خوشی داشت، و با اعتماد به نفس بیشتری منتظر دختر سومی بودم که هنوز با هم روبرو نشده بودیم. با هردوی این دخترها، در
فکر می کنم در اسپانیا قاطر هست.»|
اما او باز از اسپانیا رفته، حتی نمی گوید به کجا می رود.» اضافه کرد: و طاس؟ طاس یعنی چه؟ من هیچ وقت از این کلمات غلنبه او سر در نمی آورم. اما این عادتش است. مرد با سوادی است.»
با وجود این چک را وصول کرده بود و یک مبلغی از آن را هم به من داد، اما از زیرزمین نرفت. یک بار به من گفت: «نمی خواهم به حساب او شیک زندگی کنم. هرچه قدر که بتوانم صرفه جویی می کنم تا برگردد و زنگ در را بزند.»
تا آنجا که من می دانم شماره پست رستانت را دریافت نکرد تا جواب نامه را بنویسد، و پس از این که یک سال گذشت شروع کرد با افعال زمان گذشته از کاپیتان یاد کردن، مثل این که از مرده حرف می زند. به من گفت: حتی اگر در زندان بود، به طریقی برایم نامه می نوشت.»
نامه ها و دست نویس ناتمام خودم را به منزل دو اتاقه ام بردم، که پس از دریافت سهم خودم از چک منزل تک اتاقه ام در سوهو را عوض کرده و به اینجا آمده بودم، و در هفته های بعدی نامه ها را چندین بار خواندم. مثل این بود که از چشم یک نفر دیگر به زن محتضری که مادر خوانده ام بود نگاه می کنم و در حالی که از میان سطرها به او چشم دوخته بودم، راز عظیم تر می شد. چه چیز بود که این دو را به هم نزدیک و در عین حال به طرز عجیبی جدا نگه می داشت؟ پس از ترک «خانه» من دوبار چیزی را که «عشق» می نامیدم، تجربه کردم، و هر دو بار ماجرا (تا آنجا که به من مربوط می شد) پایان خوشی داشت، و با اعتماد به نفس بیشتری منتظر دختر سومی بودم که هنوز با هم روبرو نشده بودیم. با هردوی این دخترها، در