نام کتاب: باخت پنهان
این چک یک جای بهتری پیدا کن. دوست داشتم که مبلغ بیشتری می فرستادم، اما مجبورم برای هزینه سفر و برای این که دوباره راه بیفتم - که فکر میکنم در آنجا زیاد طول نخواهد کشید . مبلغ کافی برای خود نگاه دارم. به محض این که مستقر شدم شماره پست رستانتم را به تو خواهم داد و قسم میخورم که خیلی زود یک چک دیگر با مبلغ خیلی بیشتر برایت بفرستم، به طوری که برای آمدنت به پیش من، در آنجایی که مستقر شده ام، کافی باشد. لیزا، دلم برایت تنگ شده و بهت احتیاج دارم، تمام زمانهایی که با تو نبودم وحشتناک بوده اند، و گاهی شب ها از فکر تو خوابم نمی برد. در نامه هایت چیزی نمیگویی. تو کسی نیستی که شکوه و ناله بکنی، حتی وقتی آن شیطان اذیتت کرد تو شکوه و ناله نکردی. باور کن زمان زیادی طول نمی کشد که در کنار هم خواهیم بود. و در خصوص جیم، البته اگر دوست داشت می تواند با تو بیاید. دوست ندارم تو تنها سفر کنی. بهش بگو که صدای زنگ قاطرها را که در راهند می شنوم - خواهد فهمید منظورم چیست. کاپیتان تو. بعد التحریر. موی سرم شروع کرده به ریختن. به زودی طاس خواهم شد. هر وقت با تو نیستم همین طور است.» دیدم باز هم از کلمه «عشق» خبری نیست، و منظورش از «طاس» دیگر چه بود؟ وقتی به منزل برگشتم فرهنگ لغت را نگاه کردم، دیدم یعنی: «بی مو» برخلاف اکثر کلمات غلنبه ای که دوست داشت به کار ببرد، به نظر می آمد که این یکی خیلی بی معنی نیست.
لیزا آن زمان این نامه را به من نشان نداد، اما حتی پس از این همه سال که سپری شده بود، یادم بود در روزی که چک به دستش رسید چشم هایش پر اشک شد و با نوعی نا امیدی به من گفت: «یک عالمه چرت و پرت می نویسد. من برای این مهملات هیچ وقت ندارم.»
به او گفتم: «ناراحت به نظر می رسی. خبر بد بود؟»

صفحه 87 از 196