را حتی نصفه و نیمه بشناسم عشق جسمانی وجود داشته؟ (آیا سئوالی که در پایان آن دست نویس برایم مطرح بود این سئوال بود؟)
از این که دیدم تک و تنها در آن زیرزمین فقیرانه یکی از کوچه های فلاکت بار کامدون تان سرگرم خواندن مدرکی هستم که سالها پیش نوشته بودم، احساس بسیار عجیبی به من دست داد. سپس نامه های کاپیتان را که تاکنون مخفی مانده بودند و هر کدام در پاکت مربوطه، با تمبر خارجی، نگه داشته شده بودند، یک به یک از نظر گذراندم. به زودی کشف کردم که کاپیتان از روی ناچاری نامه هایش را به آدرس خانه کامدونتان می فرستاده. کاپیتان برای هردوی ما خوب بوده یا لااقل در دلش می خواسته که خوب باشد. در طول تمام غیبت هایش با نظم خاصی برای ما نامه نوشته بود بدون آن که جز یک شماره پست رستانت* آدرس دقیقی از خود داده باشد. آخرین غیب شدن او که من شاهدش بودم باز کمی پیش از آمدن یک پلیس دیگر، در لباس شخصی بود. پس از آن هر دو سه ماهی یک بسته کوچک پستی می آمد که گاهی حاوی یک نامه هم بود و گاهی نه، اما همیشه مقداری پول یا اشیاء قیمتی در داخلش بود. یک ناشناس اول با رمز زنگ در را می زد و سپس بسته را در صندوق نامه ها می انداخت.
یک بار لیزا به من گفت: «من از این کار خوشم نمی آید. نمی توانم تحمل کنم. این یک راز میان من و او بود. وقتی زنگ می زنند پیش خود میگویم... شاید این بار و هیچ وقت او نیست. گاهی به نظرم می آید که این رمز تنها چیزی است که ما در آن شریک بودیم.» و سپس از روی وظیفه شناسی افزود: «البته به جز تو.»|
* Poste restante نوعی ارسال نامه از طریق پست که گیرنده نامه به اداره پست مراجعه
می کند و آن را می گیرد، و نامه تا مراجعه گیرنده در اداره پست می ماند. ما
از این که دیدم تک و تنها در آن زیرزمین فقیرانه یکی از کوچه های فلاکت بار کامدون تان سرگرم خواندن مدرکی هستم که سالها پیش نوشته بودم، احساس بسیار عجیبی به من دست داد. سپس نامه های کاپیتان را که تاکنون مخفی مانده بودند و هر کدام در پاکت مربوطه، با تمبر خارجی، نگه داشته شده بودند، یک به یک از نظر گذراندم. به زودی کشف کردم که کاپیتان از روی ناچاری نامه هایش را به آدرس خانه کامدونتان می فرستاده. کاپیتان برای هردوی ما خوب بوده یا لااقل در دلش می خواسته که خوب باشد. در طول تمام غیبت هایش با نظم خاصی برای ما نامه نوشته بود بدون آن که جز یک شماره پست رستانت* آدرس دقیقی از خود داده باشد. آخرین غیب شدن او که من شاهدش بودم باز کمی پیش از آمدن یک پلیس دیگر، در لباس شخصی بود. پس از آن هر دو سه ماهی یک بسته کوچک پستی می آمد که گاهی حاوی یک نامه هم بود و گاهی نه، اما همیشه مقداری پول یا اشیاء قیمتی در داخلش بود. یک ناشناس اول با رمز زنگ در را می زد و سپس بسته را در صندوق نامه ها می انداخت.
یک بار لیزا به من گفت: «من از این کار خوشم نمی آید. نمی توانم تحمل کنم. این یک راز میان من و او بود. وقتی زنگ می زنند پیش خود میگویم... شاید این بار و هیچ وقت او نیست. گاهی به نظرم می آید که این رمز تنها چیزی است که ما در آن شریک بودیم.» و سپس از روی وظیفه شناسی افزود: «البته به جز تو.»|
* Poste restante نوعی ارسال نامه از طریق پست که گیرنده نامه به اداره پست مراجعه
می کند و آن را می گیرد، و نامه تا مراجعه گیرنده در اداره پست می ماند. ما