خاله ام با خشونت گفت: «بچه دزدها!»
شیطان گفت: «چه خبرت است موریل، واقعا بی انصافی می کنی. بهت گفتم که یک بازی بی تقلب بود و او برد.»
به من گفتی او تقلب کرد.»
«موریل، البته تقلب کرد. من هم کردم.» روکرد به کاپیتان: «زنها درک نمی کنند که در یک بازی، مثل شطرنج، اصل مطلب به این چیزها ربطی ندارد. در هر صورت من برایش توضیح دادم که حق نگه داری این بچه مال من است، و من این حق خودم را به لیزا داده ام...)
خواهرم در بستر مرگ از من خواست که مراقبت...» | «اوه، بله. و من هم در آن موقع قبول کردم، اما سال ها پیش بود. تو خودت پارسال گفتی که از این مسئولیت خسته شده ای.»
نه این که آنقدر خسته شده باشم که وظیفه ام را انجام ندهم. وقتش است تو هم وظیفه ات را انجام دهی.» به طرف لیزا برگشت. «این بچه درس نمی خواند. قوانینی هست که به این مسئله رسیدگی می کند.»
شیطان گفت: «میریام، کارآگاه خصوصی واقع خوبی استخدام کرده ای.» «موریل! تو باید از این همه سال اسم مرا بلد باشی.»
متأسفم موریل، موریل و میریام خیلی شبیه هم اند و من اینها را اشتباه می کنم.»
من که شباهتی نمی بینم.» لیزا گفت: «جیم در خانه درس می خواند.»| باید مسئول آموزش و پرورش منطقه را متقاعد کنی.» او چه می داند؟» |
پس از این که من رفتم دیدمش همه چیز را خواهد دانست. کسی به ویکتور درس می دهد؟ »
شیطان گفت: «چه خبرت است موریل، واقعا بی انصافی می کنی. بهت گفتم که یک بازی بی تقلب بود و او برد.»
به من گفتی او تقلب کرد.»
«موریل، البته تقلب کرد. من هم کردم.» روکرد به کاپیتان: «زنها درک نمی کنند که در یک بازی، مثل شطرنج، اصل مطلب به این چیزها ربطی ندارد. در هر صورت من برایش توضیح دادم که حق نگه داری این بچه مال من است، و من این حق خودم را به لیزا داده ام...)
خواهرم در بستر مرگ از من خواست که مراقبت...» | «اوه، بله. و من هم در آن موقع قبول کردم، اما سال ها پیش بود. تو خودت پارسال گفتی که از این مسئولیت خسته شده ای.»
نه این که آنقدر خسته شده باشم که وظیفه ام را انجام ندهم. وقتش است تو هم وظیفه ات را انجام دهی.» به طرف لیزا برگشت. «این بچه درس نمی خواند. قوانینی هست که به این مسئله رسیدگی می کند.»
شیطان گفت: «میریام، کارآگاه خصوصی واقع خوبی استخدام کرده ای.» «موریل! تو باید از این همه سال اسم مرا بلد باشی.»
متأسفم موریل، موریل و میریام خیلی شبیه هم اند و من اینها را اشتباه می کنم.»
من که شباهتی نمی بینم.» لیزا گفت: «جیم در خانه درس می خواند.»| باید مسئول آموزش و پرورش منطقه را متقاعد کنی.» او چه می داند؟» |
پس از این که من رفتم دیدمش همه چیز را خواهد دانست. کسی به ویکتور درس می دهد؟ »