به خاطر پدرم اندکی جرئت پیدا کرده بودم. گستاخانه گفتم: «لیزا مادر من است.» |
به آن فقید عزیز و از دست رفته اهانت میکنی.» خالهام عادت عجیبی داشت که در بعضی مواقع مثل کتاب دعا حرف می زد. فکر می کنم این عادت را به خاطر کلیسا رفتن مکرر پیدا کرده بود.
شیطان گفت: «من فکر می کنم که باید همه مان بنشینم و آهسته و با نزاکت صحبت کنیم.»
این مرد کیست و اینجا چه کار می کند؟» |
لیزا بالاخره حرف زد: «کور هستید؟ دارد چای می خورد. این کار عیبی دارد؟» |
«اسمش چیست؟ » من گفتم: «کاپیتان.» «این که اسم نیست.»
پدرم گفت: «موریل، بهتر است بنشینی.» و کاپیتان یک صندلی جلو کشید و خاله ام، چنان که گویی می ترسد نشیمن گاهش به وسیله نشمینگاه کسی که پیش از او بر روی این صندلی نشسته آلوده شود، بر لبه آن نشست.
پدرم گفت: «موریل یک کارآگاه خصوصی استخدام کرده. نمی دانم، کارآگاه، چه طور ردتان را پیدا کرده. اینها بعضی هاشان خیلی زرنگند، و احتمالا همسایه هاتان هم حرف زده اند.»| الیزا گفت: «می دانم کدامشان فضولی کرده.»|
«موریل از من خواست که همراهش بیایم. گفت می ترسد دعوایتان بشود.»
کاپیتان گفت: «می ترسد؟ این و ترس؟»
م
ff
به آن فقید عزیز و از دست رفته اهانت میکنی.» خالهام عادت عجیبی داشت که در بعضی مواقع مثل کتاب دعا حرف می زد. فکر می کنم این عادت را به خاطر کلیسا رفتن مکرر پیدا کرده بود.
شیطان گفت: «من فکر می کنم که باید همه مان بنشینم و آهسته و با نزاکت صحبت کنیم.»
این مرد کیست و اینجا چه کار می کند؟» |
لیزا بالاخره حرف زد: «کور هستید؟ دارد چای می خورد. این کار عیبی دارد؟» |
«اسمش چیست؟ » من گفتم: «کاپیتان.» «این که اسم نیست.»
پدرم گفت: «موریل، بهتر است بنشینی.» و کاپیتان یک صندلی جلو کشید و خاله ام، چنان که گویی می ترسد نشیمن گاهش به وسیله نشمینگاه کسی که پیش از او بر روی این صندلی نشسته آلوده شود، بر لبه آن نشست.
پدرم گفت: «موریل یک کارآگاه خصوصی استخدام کرده. نمی دانم، کارآگاه، چه طور ردتان را پیدا کرده. اینها بعضی هاشان خیلی زرنگند، و احتمالا همسایه هاتان هم حرف زده اند.»| الیزا گفت: «می دانم کدامشان فضولی کرده.»|
«موریل از من خواست که همراهش بیایم. گفت می ترسد دعوایتان بشود.»
کاپیتان گفت: «می ترسد؟ این و ترس؟»
م
ff