نام کتاب: باخت پنهان
راه فرار از این تکلیف را کشف کردم. برای این منظور رفتم سراغ آن بخش از کتاب مقدس که به عهد عتیق معروف است و، به استثنای تاریخ عمالقه آن، در درس «تعلیمات»، نقش چندانی نداشت.
اول از او پرسیدم که آیا تورات یک کتاب مقدس است، و او گفت: «البته که هست.» و این را برایش خواندم: «و تو، ای پسر انسان برای خود تیغی تیز بگیر و آن را مثل أسترۂ حجام بجهت خود به کار برده آن را بر سر و ریش خود بگذران و ترازویی گرفته مویها را تقسیم کن. و چون روزهای محاصره را به اتمام رسانیده باشی یک ثلث را در میان شهر به اتش بسوزان و یک ثلث را گرفته اطراف آن را با تیغ بزن و ثلث دیگر را به بادها بپاش و من در عقب آنها شمشیری خواهم فرستاد. و اندکی از آن را گرفته و آنها را در دامن خود ببند.»
پرسیدم: «فکر میکنی کاپیتان این کارها را می کرد که صورتش را هنگام تراشیدن ریش برید؟ قبای کی ...؟» اما لیزا پیش از این که من جمله ام را تمام کنم رفته بود.
در جلسه دوم قرائت به قطعه ای واقعا خوب برخوردم. گفتم: «این قطعه سخت است. معنی بعضی کلمات را من نمی فهمم. کمکم میکنی؟» و با صدای بلند شروع کردم به خواندن
و پسران بابل نزد وی در بستر عشق بازی در آمده او را از زناکاری خود نجس ساختند. پس چون خود را از ایشان نجس بافت طبع وی از ایشان متنفر گردید. و چون که زناکاری خود را آشکار کرد و عورت خود را منکشف ساخت جان من از او متنفر گردید چنان که جانم از خواهرش متنفر شده بود. اما او ایام جوانی خود را که در آنها در زمین مصر زناکرده بود به یاد آورده باز زناکاری خود را زیاد نمود.» احتمالأ کلمه زناکاری را نمی توانستم درست بخوانم، اما به هر حال لیزا، بدون این که معنی کلمات

صفحه 69 از 196