نام کتاب: انتقام شوهر
همینکه من از اتاق خود خارج شده و از راهروها گذشته باتاق همسرم روی آوردم ، آرزو میکردم که ای کاش چنین واقعه‌ئی رخ نمیداد، چه میشد اگر آنچه رخ داده خواب و خیالی بشمار می رفت !
وقتی از کنار اطاق اطفال خود میگذشتم، دخترم لیزا را مشاهده کردم که با چشمانی ترسناک و متوحش مرا مینگرد و حالت چهار فرزند دیگرم را نیز بدین منوال . پنداشتم. با چشمان خود را بر روی هم گذاشته مسیر خود ادامه دادم تا بدر اتاق رسیدم، خدمتکار همسرم در را باز کرد و رفت. من داخل اتاق شدم ، اولین چیزی که نظر مرا بخود جلب کرد پیراهن ابریشمی سبزرنگش بود که آنرا بر روی یکی از نیکم تها گذارده بودند. و
آن پیراهن آغشته بخون بود و لکه های خون بشکل مخوفی دیده می شد !.
نگاهی بر رختخواب افکنده دیدم همسرم بر روی آن دراز کشیده است ، فوری متوجه شدم که اطباء روی نقطه ای که ضربت وارد آمده، علامتی گذاشته اند.

صفحه 131 از 136