همینکه من از اتاق خود خارج شده و از راهروها گذشته باتاق همسرم روی آوردم ، آرزو میکردم که ای کاش چنین واقعهئی رخ نمیداد، چه میشد اگر آنچه رخ داده خواب و خیالی بشمار می رفت !
وقتی از کنار اطاق اطفال خود میگذشتم، دخترم لیزا را مشاهده کردم که با چشمانی ترسناک و متوحش مرا مینگرد و حالت چهار فرزند دیگرم را نیز بدین منوال . پنداشتم. با چشمان خود را بر روی هم گذاشته مسیر خود ادامه دادم تا بدر اتاق رسیدم، خدمتکار همسرم در را باز کرد و رفت. من داخل اتاق شدم ، اولین چیزی که نظر مرا بخود جلب کرد پیراهن ابریشمی سبزرنگش بود که آنرا بر روی یکی از نیکم تها گذارده بودند. و
آن پیراهن آغشته بخون بود و لکه های خون بشکل مخوفی دیده می شد !.
نگاهی بر رختخواب افکنده دیدم همسرم بر روی آن دراز کشیده است ، فوری متوجه شدم که اطباء روی نقطه ای که ضربت وارد آمده، علامتی گذاشته اند.
وقتی از کنار اطاق اطفال خود میگذشتم، دخترم لیزا را مشاهده کردم که با چشمانی ترسناک و متوحش مرا مینگرد و حالت چهار فرزند دیگرم را نیز بدین منوال . پنداشتم. با چشمان خود را بر روی هم گذاشته مسیر خود ادامه دادم تا بدر اتاق رسیدم، خدمتکار همسرم در را باز کرد و رفت. من داخل اتاق شدم ، اولین چیزی که نظر مرا بخود جلب کرد پیراهن ابریشمی سبزرنگش بود که آنرا بر روی یکی از نیکم تها گذارده بودند. و
آن پیراهن آغشته بخون بود و لکه های خون بشکل مخوفی دیده می شد !.
نگاهی بر رختخواب افکنده دیدم همسرم بر روی آن دراز کشیده است ، فوری متوجه شدم که اطباء روی نقطه ای که ضربت وارد آمده، علامتی گذاشته اند.