نام کتاب: انتقام شوهر
فازا .. بنزد او بروید.. آه، این خیلی مخوف ودلخراش است . پیش خود گفتم :
چون جمیع آدمکشان مایلند قربانیان خود را ببینند، پس باید منهم او را ببینم، سپس اگر لازم شد خودکشی خواهم کرد. آنگاه دنبال خواهر همسر خویش باتاق زوجه خود رفتم و در اثناء راه پیش خود گفتم:
و اکنون باید آماده شنیدن چیزهائی که نمیخواهم بشنوم، بشوم نگاههائی که مایل نیستم، ببینم ولی به هیچکس اجازه نمیدهم... ناگاه بیاد چیزی افتاده بر خواهر همسرم بانگی بر آوردم:
- صبر کن... خیلی مضحک و ننگین است که با پای برهنه نزد او بروم، صبر کن تا کفشهای خود را بپوشم.

صفحه 130 از 136