نام کتاب: انتقام شوهر
موقع بفکر انتحار افتاده و حتی آنشب مخوفی که در ترن بودم برای آخرین بار تصمیم بخود کشی گرفتم و انگاشتم که انتحار کار آسانیست و اقدام بآن بهترین تولید نگرانی در همسرم میباشد، ولی اکنون حاضر نیستم حتی فکر انتحار را بکنم.. , دق الباب همچنان ادامه پیدا کرد. من بخود گفتم :
- آه ... پشت در کسی است که میخواهد مرا ملاقات کند... ببینم کی در را میزند!...
من امشب وقت زیادی برای فکر انتحار خواهم داشت و به آسانی آنرا عملی خواهم ساخت...
طپانچه را در کشو میز خود گذاشته آنگاه بسوی در رفتم و آنرا باز کردم. در برابر خود خواهر همسرم را دیدم...وی زن بیوه ساده و خوش قلبی بود، همینکه چشمش بمن افتاد ، قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد و فریاد بر آورد:
- فازا... این چه کاری بود کردی؟!
- برای چه آمدی؟! چه از من میخواهی؟!
- فازا ... دکترایفان زخاریفتوش گفت که او بزودی خواهد مرد.
ایفان زخاریفتوش پزشگی همسر من و مشاور او بود، نسبت بوی کینه شدیدی داشتم. با صدائیکه از شدت خشم میلرزید، فریاد بر آوردم.
-آیا پزشگی اینجاست؟ .
- آری
- بسیار خوب... در صورتی که همسرم مردنی است، من چه میتوانم بکنم ؟!
او با صدائیکه از شدت اندوه و گریه لرزان شده بود گفت:

صفحه 129 از 136