آه خداوندا..! چه گردن سفتی..!
او بازوان مرا با دو دست گرفته تلاش میکرد که آنها را از گردن خود دور سازد ... گوئی من منتظر همین مقاومت او بودم تا وی را بقتل برسانم. . . در آن لحظه خنجر را بلند کردم و با کمال قوت فرود آوردم، خنجر در میان دنده های چپ سینه او تا دسته فرو رفت!
اگر کسی تصور کند که من در آن لحظه حالت جنون داشته و نمیدانستم چه میکنم، اشتباه کرده است، زیرا من میدانستم چه میکنم جزئیات آنرا هم بخاطر سپردم اکنون آن لحظه مخوف و اولین ضربت خنجر را که بر سینه همسرم فرو بردم بخاطر می آورم و یادم هست که پیش از فرود آوردن دشنه حس میکردم که دارم دست بعمل بزرگی و وحشتناکی میزنم که مسئولیت عظیم و مجازات شدید برایم خواهد داشت!...
ولی این احساس من بیش از یک لحظه کوتاه ادامه نداشت... و بسرعت عجیبی مانند برق گذشت، زیرا عمل من با مقاومت کمر بند پهنی که همسرم بر کمر بسته بود برخورد نمود و در ضمن خود او هم که لبه خنجر را با دو دست گرفت، انگشتانش ز خم شد...
هنگامی که در زندان بودم، همه خاطرات و احساساتم را در آن شب شوم و مخوف بخاطر آوردم و نیز بیاد دارم که پیش از فرو بردن خنجر در سینۀ همسرم، دارم ، مرتکب جرم قتل میشوم... و باز پی بردم که من زنی آنهم زن ناتوان و بدون اسلحه ای را کشته ام و آن زن همسرم بوده است! ..
او بازوان مرا با دو دست گرفته تلاش میکرد که آنها را از گردن خود دور سازد ... گوئی من منتظر همین مقاومت او بودم تا وی را بقتل برسانم. . . در آن لحظه خنجر را بلند کردم و با کمال قوت فرود آوردم، خنجر در میان دنده های چپ سینه او تا دسته فرو رفت!
اگر کسی تصور کند که من در آن لحظه حالت جنون داشته و نمیدانستم چه میکنم، اشتباه کرده است، زیرا من میدانستم چه میکنم جزئیات آنرا هم بخاطر سپردم اکنون آن لحظه مخوف و اولین ضربت خنجر را که بر سینه همسرم فرو بردم بخاطر می آورم و یادم هست که پیش از فرود آوردن دشنه حس میکردم که دارم دست بعمل بزرگی و وحشتناکی میزنم که مسئولیت عظیم و مجازات شدید برایم خواهد داشت!...
ولی این احساس من بیش از یک لحظه کوتاه ادامه نداشت... و بسرعت عجیبی مانند برق گذشت، زیرا عمل من با مقاومت کمر بند پهنی که همسرم بر کمر بسته بود برخورد نمود و در ضمن خود او هم که لبه خنجر را با دو دست گرفت، انگشتانش ز خم شد...
هنگامی که در زندان بودم، همه خاطرات و احساساتم را در آن شب شوم و مخوف بخاطر آوردم و نیز بیاد دارم که پیش از فرو بردن خنجر در سینۀ همسرم، دارم ، مرتکب جرم قتل میشوم... و باز پی بردم که من زنی آنهم زن ناتوان و بدون اسلحه ای را کشته ام و آن زن همسرم بوده است! ..