نام کتاب: انتقام شوهر
و وحشت زده بقفسه ای که در نزدیکی او بود تکیه دادم ، همسرم نیز بهمان درد خریفم گرفتار شد . اگر من در چهره زنم آثاری غیر از ترس وحشت نمی دیدم، شاید چنان واقعه ایکه بعدا در آن اتاق اتفاق افتاد روی نمیداد ، اما یک چیز دیگر را احساس کردم و آن نفرت و انزجار همسرم از سر رسیدن من و بهم خوردن بساط عیش و نوش آنها بود.
چند ثانیه گذشت ، نگاهها ترس وحشت حریف ترسویم مبدل به نگاه استرحام و استفهام گردید. او سر خود را بسوی زنم برگردانید و منظورش کسب تکلیف از او بود که:
آیا ممکن است با دروغ و نیرنگ مرا فریب داده خود را نجات دهند... و اگر ممکن نیست. کار دیگری بکنند...ولی چه کاری ؟! اما زنم نفرت و انزجارش تبدیل به ترس و وحشت گردید و گوئی انتظار نداشت که این فسق و فجور او ناگهان فاش گردد. ولی من همچنان دم در ایستاده خنجر برهنه و بران دمشقی خود را در دست داشتم.
لحظه ای بدین منوال گذشت، حریفم خواست نیرو و جرأت خویش را باز گیرد، ناگزیر تبسمی نموده و با صدائیکه سعی میکرد آنرا آرام و ملایم نشان دهد گفت:
- ما در باره موسیقیکه....
در این لحظه همسرم از فرصتی که معشوقش برای او ایجاد کرده بود استفاده نموده فریاد کرد:
- مقصودت از این غافلگیر چیست ؟..ما داشتیم... ولی هیچکدام از آنها جمله خودرا بپایان نرسانیدند... زیرا در

صفحه 122 از 136