نام کتاب: انتقام شوهر
هر گونه ننگ و عاری منزه بوده است، حالا باید بچنین سر نوشت شومی دچار شوم؟! |
آری منیکه همیشه خواهان یک زندگانی آرام و خوش و آبرومندی با داشتن زن مهربان و وفا دار و کودکان صالح و نیکوئی بوده ام، حالا چرا باید کاخ امید و سعادت زناشوئی بر سرم فرود آید و چرا باید زنم با وجود پنج فرزند چنین سرنوشت شومی برایم خواسته باشد !.. آری او شرافت من و شرافت اولاد مرا لکه دار نمود و خویشتن را در آغوش موسیقیدان بیگانه ای افکنده است !....
نه... نه... این زن بشر نیست، این زن مرتکب خیانت بزرگی در مجاورت اتاق کودکان بیگناه من شده است!... کودکانی که مدعی است آنها را دوست میدارد و کوشش میکند که آینده‌ی درخشانی داشته باشد !...
عجب زن دروغگو و خیانتکاری است !...
بقدری بی حیا است که با وجود اینهمه خیانت و زشتکاری باز حاضر میشود که نامه ای برای من بفرستد.
شاید این رابطه نامشروع از دیر زمانی بین آندو وجود داشته و اگر من بجای امشب فردا میآمدم ، او آنقدر وقاحت و جرات داشت که با لبان متبسم گیسوی مرتب و شانه زده و با جامه ای که زیبایی سینه او را نمایان میساخت، به استقبالم بشتابد و باز مانند همیشه فریبم بدهد !... پرستار و ژرژ چه خواهند گفت. دختر بیچاره ام لیزا چه گمان خواهد کرد! او بآن سن رسیده که حالا همه چیز را بخوبی میفهمد.
راستی چقدر باعث ننگ و عار و بد بختی است ؟ من خواستم از جای برخیزم ، ولی نتوانستم، قلبم بشدت می طپید و نفس در سینه ام بند آمده بود پایم بسختی میلرزید و دیگر نمیتوانستم بر سر پای

صفحه 120 از 136