شب را با او بسحر رسانیده و این نیست ، مگر ارتکاب یک خیانت! نه.. نه..همه چیز آشکار و روشن شده و دیگر جای شک و تردیدی باقی نمانده است.
از یک چیز ترس داشتم و آن این بود که مبادا نیرنگی بکار برده فرار کنند و بکیفر عمل زشت خود نرسد.
آری آنها افرادی بودند که میتوانستند مرا گمراه نموده فریب بدهند!.. آثار جرم و خیانت را محو سازند. عمل مرا اشتباه قلمداد نمایند ، ولی پیروزی آنان در نیرنگ خویش بسته باطلاع از وجود من در اینجا خواهد بود تا وقت کافی برای کشیدن نقشه داشته باشند، پس من باید به آنها مجال فکر کردن و نقشه کشیدن را نداد، غافلگیرشان کنم.
برای اغفال آنها و جلوگیری از هر نیرنگی پاورچین تالار و اتاق کودکان را پیموده و از اتاقیکه پرستار آنها در آن میخوابید ، گذشتم تا با تاقیکه آندو خلوت کرده بودند رسیدم، مشاهده کردم که کودکانم خوابیده اند، ولی وقتی وارد اتاق پرستار شدم ، دیدم وی حرکتی کرد و دانستم که اگر پرستار مرا در آن حال ببیند، فورا پی به حقیقت برده و خواهد دانست که من شوهر فریب خورده ای هستم که شب پابرچین پابرچین از اتاقها میگذرم تا همسرم را که در آغوش رفیق فاسقش قرار گرفته است، بیابم ، در این حال چنان متاثر شدم که بگریه افتادم. دانه های اشک از چشمانم فرو ریخت. در این حال ترسیدم که ناگهان کودکانم بیدار شوند ناگزیر باتاق کار خود برگشتم و در آنجا بر روی نیمکتی افتاده سیل گریه را سر دادم، ولی این امر بر من گران آمد که چرا منکه از یک خانواده محترمی هستم و دامان خانواده ام از
از یک چیز ترس داشتم و آن این بود که مبادا نیرنگی بکار برده فرار کنند و بکیفر عمل زشت خود نرسد.
آری آنها افرادی بودند که میتوانستند مرا گمراه نموده فریب بدهند!.. آثار جرم و خیانت را محو سازند. عمل مرا اشتباه قلمداد نمایند ، ولی پیروزی آنان در نیرنگ خویش بسته باطلاع از وجود من در اینجا خواهد بود تا وقت کافی برای کشیدن نقشه داشته باشند، پس من باید به آنها مجال فکر کردن و نقشه کشیدن را نداد، غافلگیرشان کنم.
برای اغفال آنها و جلوگیری از هر نیرنگی پاورچین تالار و اتاق کودکان را پیموده و از اتاقیکه پرستار آنها در آن میخوابید ، گذشتم تا با تاقیکه آندو خلوت کرده بودند رسیدم، مشاهده کردم که کودکانم خوابیده اند، ولی وقتی وارد اتاق پرستار شدم ، دیدم وی حرکتی کرد و دانستم که اگر پرستار مرا در آن حال ببیند، فورا پی به حقیقت برده و خواهد دانست که من شوهر فریب خورده ای هستم که شب پابرچین پابرچین از اتاقها میگذرم تا همسرم را که در آغوش رفیق فاسقش قرار گرفته است، بیابم ، در این حال چنان متاثر شدم که بگریه افتادم. دانه های اشک از چشمانم فرو ریخت. در این حال ترسیدم که ناگهان کودکانم بیدار شوند ناگزیر باتاق کار خود برگشتم و در آنجا بر روی نیمکتی افتاده سیل گریه را سر دادم، ولی این امر بر من گران آمد که چرا منکه از یک خانواده محترمی هستم و دامان خانواده ام از