خویش باز گشتم و با خود گفتم :
«من باید خوب اندیشه کنم و بینم آیا موردی برای اینهمه سوء ظن و بدگمانی وجود دارد، یا نه !...»
بروی نیمکت خویش افتاده بفکر فرو رفتم و با خود گفتم :
- تو با اینهمه شک و تردید و بدگمانی خود را رنج و عذاب میدهی... قبلا هم بر اثر این سوء ظن ها و تشویشها خویش را ناراحت کرده ای، ولی بعدا بر تو ثابت شد که بیمورد بوده است، حالا هم ممکن است چنین باشد ... با خود می اندیشیدم اکنونکه بخانه میروم ، بدون شک او در رختخواب خویش بخواب نازی فرو رفته است!..
وقتی او را به بینم ، از نگاهها و سخنانش چگونگی را در یافته و آشکار خواهد شد که مالیخولیا نبوده است.
آه پروردگارا... چه بهتر از این که اینطور بوده باشد ولی نه...
درست است که تمام شک و تردیدهای من بی اساس بوده، ولی از کجا که ایندفعه صحیح نباشد. بدینگونه همیشه شک من بر یقین غالب میاید و این بازی وحشتناک از نو شروع میگردید .
آن چیزی که بر نگرانی و عذاب من میافزود، این بود که زنم شرعا و قانونا از آن من بود، ولی بمن تعلق نداشت و میتوانست هر کاری که میخواهد بکند و رفتاری مخالف میل من انجام دهد.
آری من در برابر زنم و رفیقش «تروکانتشکی» که برقابت برخاسته بود، ( بفرض آنکه همسرم بمن با استفاده از فرصت مرتکب خیانت شود) عاجز و زبون بودم .
«من باید خوب اندیشه کنم و بینم آیا موردی برای اینهمه سوء ظن و بدگمانی وجود دارد، یا نه !...»
بروی نیمکت خویش افتاده بفکر فرو رفتم و با خود گفتم :
- تو با اینهمه شک و تردید و بدگمانی خود را رنج و عذاب میدهی... قبلا هم بر اثر این سوء ظن ها و تشویشها خویش را ناراحت کرده ای، ولی بعدا بر تو ثابت شد که بیمورد بوده است، حالا هم ممکن است چنین باشد ... با خود می اندیشیدم اکنونکه بخانه میروم ، بدون شک او در رختخواب خویش بخواب نازی فرو رفته است!..
وقتی او را به بینم ، از نگاهها و سخنانش چگونگی را در یافته و آشکار خواهد شد که مالیخولیا نبوده است.
آه پروردگارا... چه بهتر از این که اینطور بوده باشد ولی نه...
درست است که تمام شک و تردیدهای من بی اساس بوده، ولی از کجا که ایندفعه صحیح نباشد. بدینگونه همیشه شک من بر یقین غالب میاید و این بازی وحشتناک از نو شروع میگردید .
آن چیزی که بر نگرانی و عذاب من میافزود، این بود که زنم شرعا و قانونا از آن من بود، ولی بمن تعلق نداشت و میتوانست هر کاری که میخواهد بکند و رفتاری مخالف میل من انجام دهد.
آری من در برابر زنم و رفیقش «تروکانتشکی» که برقابت برخاسته بود، ( بفرض آنکه همسرم بمن با استفاده از فرصت مرتکب خیانت شود) عاجز و زبون بودم .