کرد. پیروا ماریا خود را کنار کشید. چندین بار اصرار کرد و عکس العمل دختر مثل اول بود. دلاورا قاشتی لوبیا در دهان خود گذاشت، مزمزه کرد و بی آنکه بجنود با حالتی واقعأ تنفرآمیز به درون بشقاب برگرداند.
دلاورا گفت: حق با تو است. مشمئزکننده است.
دخترک به او کمترین توجهی نمی کرد. وقتی به مداوای قوزک پای سوخت او پرداخت. پوستش تیر می کشید و چشمانش تر می شد. فکر کرد بر دخترک پیروز شده است، با زمزمه شبانی مهربان او را تسکین می داد و آختر سر جرأت به خرج داد که بندهای چرمی دست و پاهایش را بگشاید، تا اندام رنجورش بتواند رفع خستگی کند، دخترک چندبار انگشتانش را خم کرد تا تعلق آن ها را به خود احساس کند، و پاهای بی حس رهانیده از بنده را دراز کرد. آن گاه برای اولین بار نگاهی به دلاورا انداخت، او را برانداز کرد و پس از ارزیابی، با هدفمندی و قدرت جانوری درنده به روی دلاورا خیز برداشته. زن خدمتکار کمک کرد تا دست و پایش را بگیرند و ببندند، دلاورا پیش از آنکه سلول را ترک کند. به تسبیحی از چوب صندلی از جیبه درآورد و آن را روی گردنبند سانته ریا ی سیروا ماریا آویخت
اسقف وقتی او را با صورت خراشیده و دست زخمی در حال حرکت دیدیا نگران شده حتا نگاه محق به دلاورا دردناک بود. ولی واکنش دلاورا که زخم دست خود را مانند علامت ظفرمندی جنگی تشان می داد و در مورد خطر ابتلاء به هاری مزه پراکنی می کرد، باعث اضطراب بیشتر اسقف شد. از پزشک است خواسته شد تا به دقت معالجات را دنبال کند، چون دلار را از جمله کسانی بود که در ماه گرفتگی دوشنبه آینده به سراغاز فاجعه بزرگی را می دید.
مارتینا لابورده، ۹۹ قاتل راهبه ها، برخلاف تصور بدون کمترین
دلاورا گفت: حق با تو است. مشمئزکننده است.
دخترک به او کمترین توجهی نمی کرد. وقتی به مداوای قوزک پای سوخت او پرداخت. پوستش تیر می کشید و چشمانش تر می شد. فکر کرد بر دخترک پیروز شده است، با زمزمه شبانی مهربان او را تسکین می داد و آختر سر جرأت به خرج داد که بندهای چرمی دست و پاهایش را بگشاید، تا اندام رنجورش بتواند رفع خستگی کند، دخترک چندبار انگشتانش را خم کرد تا تعلق آن ها را به خود احساس کند، و پاهای بی حس رهانیده از بنده را دراز کرد. آن گاه برای اولین بار نگاهی به دلاورا انداخت، او را برانداز کرد و پس از ارزیابی، با هدفمندی و قدرت جانوری درنده به روی دلاورا خیز برداشته. زن خدمتکار کمک کرد تا دست و پایش را بگیرند و ببندند، دلاورا پیش از آنکه سلول را ترک کند. به تسبیحی از چوب صندلی از جیبه درآورد و آن را روی گردنبند سانته ریا ی سیروا ماریا آویخت
اسقف وقتی او را با صورت خراشیده و دست زخمی در حال حرکت دیدیا نگران شده حتا نگاه محق به دلاورا دردناک بود. ولی واکنش دلاورا که زخم دست خود را مانند علامت ظفرمندی جنگی تشان می داد و در مورد خطر ابتلاء به هاری مزه پراکنی می کرد، باعث اضطراب بیشتر اسقف شد. از پزشک است خواسته شد تا به دقت معالجات را دنبال کند، چون دلار را از جمله کسانی بود که در ماه گرفتگی دوشنبه آینده به سراغاز فاجعه بزرگی را می دید.
مارتینا لابورده، ۹۹ قاتل راهبه ها، برخلاف تصور بدون کمترین