نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
بود. ولی هولناک ترین قسمت زخم روی قوزک پا بود که از هنگام درمان تا متناسب همواره از حرارت داغ می شد و چرک می کرد.
دلاورا هنگامی که مشغول معاینة ممییروا ماریا بود به مدیره توضیح داد که دخترک نه برای عذاب کشیدن، بلکه به احتمال این که شیطانی در جسمش رخنه کرده تا روحش را به یغما ببرد، به این جا آورده شده است
او به کمک مدیره احتیاج دارد تا از حقیقت سر در بیاورد. به هر حال، اثبات این که دخترک به صحبت هایشان گوش می داده، و آیا متوجه شده که تقاضای مصرانه أو از صمیم قلب بوده غیر ممکن به نظر می رسید.
پس از معاینه، دلاورا خواسته چمدان کوچک داروهایش را بیاورند. راهی مسئول با تأخیر وارد شد. او روی زخم روغن مالید، با ضماد یست و با قوت ارام از حرارت زخم کاستا و متحیر از این که چه طور دخترک این درد را تحمل می کند. سپیروا ماریا به هیچ یک از سؤال های او جواب تداد، به تعلیماتش اظهار علاقه نکرد و به هیچ چیزی هم معترض نبود.
این سرآغاز ستیز شجاعانه ای بود که دلاورا تا بندر آرام کتابخانه دنبال می کرد، آنجا بزرگترین فضای خانه اسقفی بود که حتا پنجره ای به بیرون نداشت و دیوارها پاکدل های ماهاگونی شیشه ای پوشیده شده بودند و کتاب های فراوانی با نظمی خاص درون آن جای داشتند. در میان میز بزرگی، کارت های کشتی رانی، دستگاه مراقبت هوا، و سایر ابزار دریانوردی قرار گرفته بودند. اضافه بر این، یک کره، که نقشه کشی های آن أیام، در اندازه گیری چگونگی گسترش دنیا با ضمیمه کردن اصلاحات و دست خط های خود، دچار اشتباه شده بودند. در قسمت تحتانی یک میز کار روستایی با دوات، کارد ظریف نامه، قلم پر بوقلمون، ساعت شنی و گلدانی با یک میخک پژمرده جای داشت. نیمی از اتاق سایه روشن بود و پوری کاغذ انبار شده، سردی و آرامش جنگل را داشت.

صفحه 97 از 176