نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
آسیا روی دیوار آهکی خشک شده دیگر به رنگ قرمز، بلکه سبز تیره شده بود. مدیره سرخ شد، راهبه ها نیز همچون دیگر زنان دوران خود، از هرگونه آموزش عالی محروم بودند، ولی مدیرة معبد أز عنفوان جوانی در خانواده ای از سرکردگان الهیات و مرتدین بزرگ تمرین جدل علمی می کرد
مدیره جواب داد: «حداقل ما نباید قدرت شیاطین را که رنگی خود را تغییر می دهند، نفی کنیم.6
دلاورا نگاهی به او انداخت و فورا پاسخ داد: «هیچ چیزی سودمندتر از تردید در مواقع معقول نیست. کتاب اگوستینوس مقدس را مطالعه کنید..
. مدیر معبد گفت: «آن را به دقت مطالعه کرده ام.* دلاورا گفت: از پس یک بار دیگر بخوانید .4
قبل از اینکه به دست دخترک برگردد، مؤدبانه از زن نگهبان خواست تا سلول را ترک کند. در بعل با ظرافت کمتری به مدیرة معبد گفت:
خواهش می کنم، این تقاضا شامل حال شما هم می شود. ه مدیره گفت: با مسئولیت شما۔ دلاورا جواب داد: «اسقف بالاترین مقام است.|
مله یره با نوعی دریدگی و گزندگی گفت: ضرورتی ندارد این حرفها را به من یادآوری کنید. ما خوب می دانیم که شما خدا را اجاره کرده اید. او
دلاورا فرصت داد تا او از آخرین گفته اثر مسرور باشید. کنار تخت نشسته و با دقت پزشکی به معاینه دخترک پرداخت. او هنوز هم میلرزیل، ولی عرق نمی کرد
وقتی از نزدیک نگاه کرد، سپیروا ماریا خراشیدگی و لکه های کبود داشت و پوستش در اثر کشیده شدن دستبند چرمی سایید، و خونین شده

صفحه 96 از 176