مسیحیت افتخار محسوته می شد. در آن روز بسیار سرد ماه فوریه که از پنجره مزارع پوشیده از برف دیده می شده و در دورنمای کنار رودخانه ردیفی از درختان تبریزی به چشم می خوردند. منظره زمستانی چارچوپی برای رؤیای جوان متخصته الهیات به دست داد که بایستی تا پایان عمر آن را دنبال می کرد
اند و به طور طبیعی درباره کتاب ها صحبت می کردنده و استقا میل نداشت بپذیرد که دلاورا در این سن و سال این همه کتاب مطالعه کرده است. دلاورای دانشجو با اسقف درباره گارسیالا سو حرف زد. استاد پذیرفت که این نویسنده را خوب نمی شناسد، ولی از او به عنوان سرایندهای کافر چیزهایی در خاطر دارد که در کل دیوان خود بیش از دو بار نام خدا را ذکر نکرده است.
دلاورا گفت: این قدر نادر هم که می فرمایید نبود. ولی در دوران رنسانس حتا از جانب مسیحیان خواب هم چنین متداول بود.
در آن روز وقتی دلاورا برای اولین بار تعهد شکنی کرد، استاد از وی خواست، او را تا سرزمین ناامن یوکاتان که خود جدیدأ به اسقتی آنجا منصوب شده بود، همراهی کند
دلاورا که زندگی را از لابه لای کتاب ها می شناخت، جهان پهناور مادرش چون رؤیایی بر او ظاهر شد که هرگز نمی توانست از آن او باشد تصور گرمای طاقت فرسا، پوی دایمی لاشه های گندیده و بخار باتلاق ها برایش دشوار بود. درست در این فاصله گوسفندان یخ زده را از میان برف ها بیرون می کشیدند. برای استفا که در جنگ های افریقا شرکت جسته بود، دیدن همه این چیزها برایش راحت تر بود
دلاورا گفت: شنیده ام که کشیشان ما در آمریکا از خوشبختی غرق در نشاط هستند.»
اند و به طور طبیعی درباره کتاب ها صحبت می کردنده و استقا میل نداشت بپذیرد که دلاورا در این سن و سال این همه کتاب مطالعه کرده است. دلاورای دانشجو با اسقف درباره گارسیالا سو حرف زد. استاد پذیرفت که این نویسنده را خوب نمی شناسد، ولی از او به عنوان سرایندهای کافر چیزهایی در خاطر دارد که در کل دیوان خود بیش از دو بار نام خدا را ذکر نکرده است.
دلاورا گفت: این قدر نادر هم که می فرمایید نبود. ولی در دوران رنسانس حتا از جانب مسیحیان خواب هم چنین متداول بود.
در آن روز وقتی دلاورا برای اولین بار تعهد شکنی کرد، استاد از وی خواست، او را تا سرزمین ناامن یوکاتان که خود جدیدأ به اسقتی آنجا منصوب شده بود، همراهی کند
دلاورا که زندگی را از لابه لای کتاب ها می شناخت، جهان پهناور مادرش چون رؤیایی بر او ظاهر شد که هرگز نمی توانست از آن او باشد تصور گرمای طاقت فرسا، پوی دایمی لاشه های گندیده و بخار باتلاق ها برایش دشوار بود. درست در این فاصله گوسفندان یخ زده را از میان برف ها بیرون می کشیدند. برای استفا که در جنگ های افریقا شرکت جسته بود، دیدن همه این چیزها برایش راحت تر بود
دلاورا گفت: شنیده ام که کشیشان ما در آمریکا از خوشبختی غرق در نشاط هستند.»