نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
فکر رویارویی با یک زن، حتا اگر موجود بی دفاعی چون سیروا ماریا باشد، باعث می گشت تا عرق در کف دست هایش یخ بزند
در خاتمه گفت: «نه عالیجناب، من خودم را برای این منظور مناسب نمی بینم.
اسقف متقابلا پاسخ داد: «فقط تو چنین نیستی، بلکه چیزی داری که دیگران ندارنده و آن دم فروبستن تو است.
این حرفه بزرگی بود تا نسبت قبلی را نمی کند. به هرحال اسقف او را مجبور نمی کرد تا قورا درخواست او را بپذیرد، بلکه مدتی فرصت داد تا طی هفته عید پاک که تازه آغاز شده بود فکر کند..
به دلاورا گفت: برو نگاهی به دخترک بینداز، موردش را به طور اساسی بررسی کن و به من خبر بده,ا
چنین بود که کایه تاتو ال سینو دل اسپریتو سانتو دلاورای اسکودارو، در سن سی و شش سالگی وارد زندگی سیروا ماریا و تاریخ شهر شد. دلاورا طی سال های معروف تدریس الهیات توسط است در سالامانکا دانشجوی او بود و در همان سال به بالاترین درجه دکترای افتخاری نایل شد. او اعتقاد داشت که پدرش از اعقاب مستقیم
گارسیسو دلاوگاه بوده که از نظر مذهبی تا حدودی به أو حرمت فایل بود و در همان ایام این مطلب را به دلاورا گفته بود. مادرش از اهالی کرئول بود و در شهر سان مارتین دلو با ایالت مو میکسم زاده شده و با والدینش به اسپانیا مهاجرت کرده بود. دلاورا فکر نمی کرد چیزی از مادرش داشته باشد تا اینکه یه امپراتوری گرانادای جدید رفت و آنجا درد موروثی دوری از وطن را بازشناخت.
در همان گفتگوی اول در سالأمانگا، اسقف دکازه رس و پرتودسها پیش روی خود به ارزش های نادری پی برد که در زمان خودش برای

صفحه 89 از 176