زنده زنده داغ کند.»
به نظر او حضور آقای کایه تانو دلاورا در ملاقات با اسقف نشانی از تیرگی داشت. او بدون تعارف گفت: او جلاد است، به هنگام تعریق آمار دانشمندان از زنده سوزانی بیماران روانی در گذشته که به جای دیوانه و مرتد جان خود را از دست می دادند، از خود بی خرد شده و در ادامه گفتگو اظهار داشت و فکر می کنم کشتن دخترک دنیایی تر بود تا زنده بگور کردنش
مارکز صلیبی بر سینه اش کشید، ابره نونچیکو به مرد لرزانی که متل روحی در لباس عزا برابرش ایستاده بود نگریسته، و دوباره در چشمان او کرم شب تاب کوچک بی ثباتی را دید که با او زاده شده بود. به او گفت: دخترتان را اور ان جا بیرون بیاوریل .
مارکز جواب داد: از وقتی دخترم را در حال رفتن به بوست زنده گران دیلم، دقیقا می خواهم به این کار را بکنم. ولی در خود این قدرت را عمرا نا۔ ارم تا با خواست خلا مخالن ورز |
ابره تونچیکو گفت: تلاش خودتان را بکنید، شاید خداوند روزی از شما قدردانی کند. »
مارکز همان شب از أسقف تقاضای شرفیابی کرد. تقاتها را به دست خود و با بیانی آکنده از تعارف و انشایی کودکانه نوشت و شخسیا به نگهبان داد تا اطمینان حاصل کند که به مقصد می رسل.
روز دوشنبه به اسقف اطلاع دادند که میروا ماریا آماده شیطان ستیزی است. او روی بالکن انباشته از گل های زرد استکانی، تازه از صرف عصرانه فارغ شده بود و به نامه رسیده بهای چندانی نداد. غذای کمی خورد و در این فکر بود که بتواند تا سه ساعت دیگر عبادت خدا را ادامه دهد، پیار کایه تاتو دلاوراء روبه رویش نشسته بود و با
به نظر او حضور آقای کایه تانو دلاورا در ملاقات با اسقف نشانی از تیرگی داشت. او بدون تعارف گفت: او جلاد است، به هنگام تعریق آمار دانشمندان از زنده سوزانی بیماران روانی در گذشته که به جای دیوانه و مرتد جان خود را از دست می دادند، از خود بی خرد شده و در ادامه گفتگو اظهار داشت و فکر می کنم کشتن دخترک دنیایی تر بود تا زنده بگور کردنش
مارکز صلیبی بر سینه اش کشید، ابره نونچیکو به مرد لرزانی که متل روحی در لباس عزا برابرش ایستاده بود نگریسته، و دوباره در چشمان او کرم شب تاب کوچک بی ثباتی را دید که با او زاده شده بود. به او گفت: دخترتان را اور ان جا بیرون بیاوریل .
مارکز جواب داد: از وقتی دخترم را در حال رفتن به بوست زنده گران دیلم، دقیقا می خواهم به این کار را بکنم. ولی در خود این قدرت را عمرا نا۔ ارم تا با خواست خلا مخالن ورز |
ابره تونچیکو گفت: تلاش خودتان را بکنید، شاید خداوند روزی از شما قدردانی کند. »
مارکز همان شب از أسقف تقاضای شرفیابی کرد. تقاتها را به دست خود و با بیانی آکنده از تعارف و انشایی کودکانه نوشت و شخسیا به نگهبان داد تا اطمینان حاصل کند که به مقصد می رسل.
روز دوشنبه به اسقف اطلاع دادند که میروا ماریا آماده شیطان ستیزی است. او روی بالکن انباشته از گل های زرد استکانی، تازه از صرف عصرانه فارغ شده بود و به نامه رسیده بهای چندانی نداد. غذای کمی خورد و در این فکر بود که بتواند تا سه ساعت دیگر عبادت خدا را ادامه دهد، پیار کایه تاتو دلاوراء روبه رویش نشسته بود و با