هنوز سپیده صبح ندمیده بود که مارکت به سوی خانه ابره نونچیکو به راه افتاد. هنوز ننشسته بود که بیش از حد احساس آرامش کرد تا غصه اش را تقسیم کند. بی مقدمه سر صحبت را باز کرد
امن کودکم را به سانتا کلارا تحویل دادم.
آپره تونچیکو درک نکرد، مارکز از نامطمئن بودن او برای ضربه بعدی بهره جست و گفت: «از دخترک شیطان زدایی خواهند کرد.*
پزشک نفس عمیقی کشید و با آرامشی خاص گفت: همه چیز را برایم تعریف کنید. ه
مارکز تعریف کرد: از دیدار خود با اسقفا، از نیازش به دعا، از تصمیم کور خود و شب های بی خوابی خویش گفت. این تعلیم یک مسیحی به شیوه قدیم بود که چیزی را که به او زیان نوساند برای خود حفظ کند. و در خاتمه افزود: من معتقدم، این فرمان الهی بود.
آبره نونچیکو گفت: «می خواهید بگویید مجدد ایمان خود را بازیافته اید.
مارکز اظهار داشت: «انسان هیچ وقت کاملا بی دین نمی شود. تردید به زندگی خود ادامه می دهل.
آبره نونچیکو او را درک می کرد. او همیشه می گفت بی ایمانی در جایی زخمی التیام ناپذیر به جای می نهد که ایمان بدان خو گرفته است. و این زخم، فراموش کردن را غیرممکن می سازد. به هرحال بعید به نظرش می رسید که دخترش را به گناه شیطان ستیزی طرد کند.
او گفت: «این کارها با جادوگری سیاهان فرق چندانی ندارد، بلکه بدتر هم هست. سیاهان به قربانی کردن مرغ ها برای خدایانشان بسنده می کنند، حال آنکه دادگاه تفتیش عقاید خشنود می شود انسانهای بی گناه را روی جایگاه شکنجه چهار شقه و با طی نمایشی علنی یکی را
امن کودکم را به سانتا کلارا تحویل دادم.
آپره تونچیکو درک نکرد، مارکز از نامطمئن بودن او برای ضربه بعدی بهره جست و گفت: «از دخترک شیطان زدایی خواهند کرد.*
پزشک نفس عمیقی کشید و با آرامشی خاص گفت: همه چیز را برایم تعریف کنید. ه
مارکز تعریف کرد: از دیدار خود با اسقفا، از نیازش به دعا، از تصمیم کور خود و شب های بی خوابی خویش گفت. این تعلیم یک مسیحی به شیوه قدیم بود که چیزی را که به او زیان نوساند برای خود حفظ کند. و در خاتمه افزود: من معتقدم، این فرمان الهی بود.
آبره نونچیکو گفت: «می خواهید بگویید مجدد ایمان خود را بازیافته اید.
مارکز اظهار داشت: «انسان هیچ وقت کاملا بی دین نمی شود. تردید به زندگی خود ادامه می دهل.
آبره نونچیکو او را درک می کرد. او همیشه می گفت بی ایمانی در جایی زخمی التیام ناپذیر به جای می نهد که ایمان بدان خو گرفته است. و این زخم، فراموش کردن را غیرممکن می سازد. به هرحال بعید به نظرش می رسید که دخترش را به گناه شیطان ستیزی طرد کند.
او گفت: «این کارها با جادوگری سیاهان فرق چندانی ندارد، بلکه بدتر هم هست. سیاهان به قربانی کردن مرغ ها برای خدایانشان بسنده می کنند، حال آنکه دادگاه تفتیش عقاید خشنود می شود انسانهای بی گناه را روی جایگاه شکنجه چهار شقه و با طی نمایشی علنی یکی را