نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
روی شانه های عسل بازگردانند و معبد را منتلم کنند. شایعه ای پراکنده شده که خرک ها مسموم شده اند. آنها باعث پیشگویی تتصوراتی شد یکی از مرغ ها هراسان روی سقف ها بریده و در افق دریا ناپدید گشته بود. هراس راهبه های کلاریسینی آکنده از تضاد بود. با وجود هیجان آنها و ترس از این و آن، سلول سیروا ماریا به مرکز همه کنجکاویها مبدل شد.
در صومعه نشین، آوای مناجات از ساعته هم خسته شب تا دعای نماز ساعت شش بامداد، آرامش شب را بر هم زده بود. لامپ ها بایستی خاموش می شد و تنها در برخی از سلول ها آن هم با مجوز ویژه نوری روشن بود. به هر حال ندگی در معبد هیچگاه چنان دشوار و چنان آزاد مثل آن وقت ها نبود. هرازگاهی در راهروها سایه های نمایان می شدند و زمزمه هایی خیره و شتابی پنهان در جریان بود. درون سلول ها، جایی که انتظارش نمی رفت با ورق های اسپانیایی یا با طاس های دده دست ساز قمار می کردند مخفیانه شانبه در می کشیدند و با پنهانی سیگارهای دست پیج دود می کردند. کارهایی که ژوزفا میراندا در صومعه نشین ممنوع اعلام کرده بود. حضور دختری شیطان زده در معباه ماجراجویی کا ملا جل بینی را دامن می زد.
حتا سختگیرترین راهبه ها، بعیده از ناقوس شبه مخفیانه از محدوده صومعه نشین دور می شدند و در گروه های دو - سه نفره نزد سپیروا ماریا می رفتند تا با او گفتگو کنند. وقتی از راه می رسیدند سپیروا ماریا چنگ هایش را به آنها نشان می داد، ولی به زودی یاد گرفت با هرکدام آنها بر اساس فضا و موقعیت شب رفتار کند. اغلب از او انتظار خبر داشتند. می خواستناء تاسییروا ماریا از شیطان خواهش کند کاری غیر ممکن انجام دهلی. مییروا صداهایی از ماوراء تقلید می کرد، صدای گردن زدن ها، صدای آفریدگان شیطان. اکثرا به توانایی او تا حدودی اور

صفحه 81 از 176