او گفت: «دوشیزه مارکز زیبا با کلاه فاحشه ها شیطان می داند چه کند. ه
حدود ساعت به سر راه خود به مستراح از آنجا عبور کرده و در با به خاطر مشاجره ای درباره دستمزد ینایان بر سر لوله آب توقف کرده، ولی دخترک را روی نیمکت سنگی ندیده بود. همچنین دیگر راهبه هایی که باید بارها گذرشان به آن جا افتاده باشد، او را ندیده بودند. دو راهیة کارآموز که انگشتری دخترک را از انگشتش در آورده بودند، سوگند یاد کردند که پس از مراسم آوازخوانی از آنجا عبور کردند، ولی او را ندیدند.
مدیر معیل مشغول استراحت بعد از ظهر بود، ناگهان صدای آواز تک خوانی را شنید که در تمام معبل طنین می انداخت. او، ریسانی که کنار رختخوابش قرار داشت کشیده و بلافاصله راهبه کاراموزی وارد اتاق نیمه تاریک شد. مدیره از او پرسید این کیست که چنین هنرمندانه آواز می خواند.
راهبه کارآموز جواب داد: «دخترک.1
علیر، خواب آلود ژغورکتان ادامه داد: چه صدای قشنگیه و بلافاصله پرسید: کدام دخترک ؟
راهیه کارآموز اظهار داشت: نمی دانم. دخترکی که از صبح زود در حیاط پشتی باعث تمام هیجانات شده است.ا
مدیره فریاد زد: «لی مقدس ترین آیین ما!»
از رختخواب بیرون جست و پا گام های سریع از درون معبد به موازات صدا حرکت کرد تا به محل سکونت اراذل رسید. سیروا ماریا روی نیمکتی نشسته، کمند گیسویش را بر زمین پهن کرده بود و در جمع خدمة جادو شده، آواز می خواند. همین که مدیر معباه را دید سکوت اختیار کرد. مدیره گردن آویز مسیح مصلوب دخترک را گرفت و گفت: اسلام بر مریم مقدس.»
حدود ساعت به سر راه خود به مستراح از آنجا عبور کرده و در با به خاطر مشاجره ای درباره دستمزد ینایان بر سر لوله آب توقف کرده، ولی دخترک را روی نیمکت سنگی ندیده بود. همچنین دیگر راهبه هایی که باید بارها گذرشان به آن جا افتاده باشد، او را ندیده بودند. دو راهیة کارآموز که انگشتری دخترک را از انگشتش در آورده بودند، سوگند یاد کردند که پس از مراسم آوازخوانی از آنجا عبور کردند، ولی او را ندیدند.
مدیر معیل مشغول استراحت بعد از ظهر بود، ناگهان صدای آواز تک خوانی را شنید که در تمام معبل طنین می انداخت. او، ریسانی که کنار رختخوابش قرار داشت کشیده و بلافاصله راهبه کاراموزی وارد اتاق نیمه تاریک شد. مدیره از او پرسید این کیست که چنین هنرمندانه آواز می خواند.
راهبه کارآموز جواب داد: «دخترک.1
علیر، خواب آلود ژغورکتان ادامه داد: چه صدای قشنگیه و بلافاصله پرسید: کدام دخترک ؟
راهیه کارآموز اظهار داشت: نمی دانم. دخترکی که از صبح زود در حیاط پشتی باعث تمام هیجانات شده است.ا
مدیره فریاد زد: «لی مقدس ترین آیین ما!»
از رختخواب بیرون جست و پا گام های سریع از درون معبد به موازات صدا حرکت کرد تا به محل سکونت اراذل رسید. سیروا ماریا روی نیمکتی نشسته، کمند گیسویش را بر زمین پهن کرده بود و در جمع خدمة جادو شده، آواز می خواند. همین که مدیر معباه را دید سکوت اختیار کرد. مدیره گردن آویز مسیح مصلوب دخترک را گرفت و گفت: اسلام بر مریم مقدس.»