حامیانشان آنها را تأمین می کردند. این بار فرانسیسیکایی ها با پشتیبانی شهردار جدید، در اتاق های غیر قابل ورود معبد سانتا کلارا را شکستند و راهبه ها را طرد کردند
بیست سال طول کشید تا قلب ها آرام گرفتند و معبد غارت شده به کلاریسین جا باز پس داده شد. پس از یک تیل سال، هنوز هم ژوزفا میراندا در آتش مختصر کینه اش می جوشید. او این گیته را با قیفه به خورد کارآموزان می داد، ولی این کینه به جای این که در قلب ها جا خوش کند درون روده هایشان جاری می شده و استف د گاز: وس ی ویرتودس و همه کسانی را که اندکی با او سروکار داشتند باعت و انی اصلی این کینه می دانست. واکنش او قابل پیش بینی بود وقتی اسم است را اعلام کردند که مارکز ازکاسالدو نرو دختر دوازده ساله اش را که به بیماری مرگبار ارواح خبیثه مبتلا شده با خود به معبد آورده است، فقط یک سؤال مطرح
کرد: «اصلا چنین مارکزی وجود دارد؟ سوال أو زهر دوگانه داشت، یکی به خاطر موقعیت خوب اسیمیشنا، و دیگری بدین معنی که او مشروعیت اشراف کرئولی را نفی می کرد و آنها را اشراف ناودانی می دانست
تا هنگام صرف ناهار هنوز نتوانسته بود سیروا ماریا را در معبد پیدا کند. رن سرایدار به یکی از معاونین گفته بود که مردی در لباس عزا طلی ساعات آغازین روز، دختری با موی بور سرخ رنگ را که لباس شاهانه به تن داشت، به او تحویل داده، ولی او نتوانسته بود آن ها را بشناسید، چون همان موقع گدایان بر سر آش مانیوک یکشنبه قبل از عید پاک گلاویز شده بودند. برای اثبات ادعای خود کلاه با نوارهای الوان را به خانم مرلیره داد مدیره آن را به راهبه ای که در جستجوی دخترک بود نشان داد. مدیره تردیدی نداشت که کلاه از آن کیست. او کلاه را با نوک انگشتانش گرفت و به فاصله بازویش از خود دور نگهداشت
بیست سال طول کشید تا قلب ها آرام گرفتند و معبد غارت شده به کلاریسین جا باز پس داده شد. پس از یک تیل سال، هنوز هم ژوزفا میراندا در آتش مختصر کینه اش می جوشید. او این گیته را با قیفه به خورد کارآموزان می داد، ولی این کینه به جای این که در قلب ها جا خوش کند درون روده هایشان جاری می شده و استف د گاز: وس ی ویرتودس و همه کسانی را که اندکی با او سروکار داشتند باعت و انی اصلی این کینه می دانست. واکنش او قابل پیش بینی بود وقتی اسم است را اعلام کردند که مارکز ازکاسالدو نرو دختر دوازده ساله اش را که به بیماری مرگبار ارواح خبیثه مبتلا شده با خود به معبد آورده است، فقط یک سؤال مطرح
کرد: «اصلا چنین مارکزی وجود دارد؟ سوال أو زهر دوگانه داشت، یکی به خاطر موقعیت خوب اسیمیشنا، و دیگری بدین معنی که او مشروعیت اشراف کرئولی را نفی می کرد و آنها را اشراف ناودانی می دانست
تا هنگام صرف ناهار هنوز نتوانسته بود سیروا ماریا را در معبد پیدا کند. رن سرایدار به یکی از معاونین گفته بود که مردی در لباس عزا طلی ساعات آغازین روز، دختری با موی بور سرخ رنگ را که لباس شاهانه به تن داشت، به او تحویل داده، ولی او نتوانسته بود آن ها را بشناسید، چون همان موقع گدایان بر سر آش مانیوک یکشنبه قبل از عید پاک گلاویز شده بودند. برای اثبات ادعای خود کلاه با نوارهای الوان را به خانم مرلیره داد مدیره آن را به راهبه ای که در جستجوی دخترک بود نشان داد. مدیره تردیدی نداشت که کلاه از آن کیست. او کلاه را با نوک انگشتانش گرفت و به فاصله بازویش از خود دور نگهداشت