نام خانوادگی ماقبل آخر او در زبان پرتغالی به معنای سگ است ؟
دلاورا ادامه داد دقیقا نمی دانیم که نام واقعی او چیست. بر اساس مدارک اداره کلیسای عقد بی او یهودی پرتغالی است که از شبه جزیرة ایبری "طرد شده و این جا تحت حمایت شهردار قدردانه که پارگی بیضه یک کیلویی او را با آب های پالایند تور باکو میں شفا داده بود، قرار دارد. پدر از داروهای جادویی آبره نونچیکو، از تکبرش، که مرگ را پیشگویی می کند، تمایل احتمالی اوبه لواط، از خطایه های روشنگرانه و از زندگی برف از خدایش صحبت کرد. تنها ماهیت دقیقی که علیه او وجود داشت، این بود که، رفوگری از اهالی گتسمانی را حیات دوباره بخشیده بود. شاهدان جدی اظهار داشتند که آن مرد داخل کفن و درون تابوت جای داشت که آبره توئیچیکو به او امر کرد تا برخیزد. خوشبختانه مرد حیات مجلد یافته شخصأ در برابر اداره کلیسای مقدس تأیید کرد که حتا یک لحظه هم هوشیاری خود را از دست نداده بود. دلاورا گفت: «و بدین ترتیب او را از سوزاندن روی توده هیزم رهایی بخشید. سرانجام از است که در کوهستان سات لأزاری مرده و در مزرعه بیقل مس به خاک سپرده شده بود، صحبت کرد.
مارکز چنین پیش کشید: «او اسبش را مثل یک انسان دوست داشت.
دلاورا گفت: این تسهیلی علیه اعتقادات ما است، آقای مارکز اس های صدساله مخلوق خدا نیستند.6
مارکز از این که یک مزاح خصوصی تا بایگانی اداره کلیسای مقدس راء یابد، دلواپس شد. کوشید دفاع عجولانه ای بکند «آبره نونچیکو آدم بددهنی است ولی متواضعانه، فکر می کنم که از آن جا تا ارتداد راهی طولانی پیش رو باشد.* اگر استق بحث را مجاهدا به مسیر درست خود سوق نمی داد تلخ و
دلاورا ادامه داد دقیقا نمی دانیم که نام واقعی او چیست. بر اساس مدارک اداره کلیسای عقد بی او یهودی پرتغالی است که از شبه جزیرة ایبری "طرد شده و این جا تحت حمایت شهردار قدردانه که پارگی بیضه یک کیلویی او را با آب های پالایند تور باکو میں شفا داده بود، قرار دارد. پدر از داروهای جادویی آبره نونچیکو، از تکبرش، که مرگ را پیشگویی می کند، تمایل احتمالی اوبه لواط، از خطایه های روشنگرانه و از زندگی برف از خدایش صحبت کرد. تنها ماهیت دقیقی که علیه او وجود داشت، این بود که، رفوگری از اهالی گتسمانی را حیات دوباره بخشیده بود. شاهدان جدی اظهار داشتند که آن مرد داخل کفن و درون تابوت جای داشت که آبره توئیچیکو به او امر کرد تا برخیزد. خوشبختانه مرد حیات مجلد یافته شخصأ در برابر اداره کلیسای مقدس تأیید کرد که حتا یک لحظه هم هوشیاری خود را از دست نداده بود. دلاورا گفت: «و بدین ترتیب او را از سوزاندن روی توده هیزم رهایی بخشید. سرانجام از است که در کوهستان سات لأزاری مرده و در مزرعه بیقل مس به خاک سپرده شده بود، صحبت کرد.
مارکز چنین پیش کشید: «او اسبش را مثل یک انسان دوست داشت.
دلاورا گفت: این تسهیلی علیه اعتقادات ما است، آقای مارکز اس های صدساله مخلوق خدا نیستند.6
مارکز از این که یک مزاح خصوصی تا بایگانی اداره کلیسای مقدس راء یابد، دلواپس شد. کوشید دفاع عجولانه ای بکند «آبره نونچیکو آدم بددهنی است ولی متواضعانه، فکر می کنم که از آن جا تا ارتداد راهی طولانی پیش رو باشد.* اگر استق بحث را مجاهدا به مسیر درست خود سوق نمی داد تلخ و