مارکز وحشت کرده بود.«المنظورتان از بیان این حرف ها چیست؟
اسقف گفت: «در بسیاری از فهرست های ارواح خبیثه چنین آمده است که آنها به شکل بیماری ناخوشایند در کالبد انسان معصومی ظاهر می شوند و اگر روح خبیث یک بار وارد وجود کسی بشود هیچ قدرت انسانی نمی تواند آن را مجددا بیرون براند
مارکز خطر طبی گازگرفتگی سگ را تعریف کرد، ولی اسقف همواره در دفاع از دیدگاه خود توضیحی داشت. اسقف چیزی را که خود بی تردید به خوبی می دانست پرسید:
می دانی آیره تون چیکو کیست؟ مارکز گفت: او اولین پزشکی بود که دخترک را معاینه کرد. اسقف پاسخ داد: همین را می خواستم از دهان خودت بشنوم .
أو تاقوسی را که در فاصله ای دورتر قرار داشت به صدا درآورده بلافاصله مثل جنی از درون بطری، کشیش سی سالهای حاضر شد. اسقف او را پدر کایه تانو دلاورا معرفی کرد و چیز دیگری نگفت و از او خواست تا بنشیند. پدر جامه بلند خانگی روحانیون کاتولیک را که مخصوص روزهای گرم است به تن داشت و کنش هایی شبیه کفش های صندل اسقف به پا کرده بود. رنگ پریده و نورانی، چشمانی سرزنده موهای پرکلاغیه و عرقچین تخری سفید بر بالای پیشانی داشت. تنفس سریع و دست های تب دار وی اجازه نمی دادند تا در ردیف انسان های خوشبخت به حساب آید
اسقف پرسید: اما در مورد ابره تونچیکو چه می دانیم؟
در حالی که اسم او را هجی میں کود گفت: آبوه تونچیکو د سا په رابرا کاتو . و بلافاصله رو به مارکز کرد و گفت: آقای مارکزه متوجه شده اید که
اسقف گفت: «در بسیاری از فهرست های ارواح خبیثه چنین آمده است که آنها به شکل بیماری ناخوشایند در کالبد انسان معصومی ظاهر می شوند و اگر روح خبیث یک بار وارد وجود کسی بشود هیچ قدرت انسانی نمی تواند آن را مجددا بیرون براند
مارکز خطر طبی گازگرفتگی سگ را تعریف کرد، ولی اسقف همواره در دفاع از دیدگاه خود توضیحی داشت. اسقف چیزی را که خود بی تردید به خوبی می دانست پرسید:
می دانی آیره تون چیکو کیست؟ مارکز گفت: او اولین پزشکی بود که دخترک را معاینه کرد. اسقف پاسخ داد: همین را می خواستم از دهان خودت بشنوم .
أو تاقوسی را که در فاصله ای دورتر قرار داشت به صدا درآورده بلافاصله مثل جنی از درون بطری، کشیش سی سالهای حاضر شد. اسقف او را پدر کایه تانو دلاورا معرفی کرد و چیز دیگری نگفت و از او خواست تا بنشیند. پدر جامه بلند خانگی روحانیون کاتولیک را که مخصوص روزهای گرم است به تن داشت و کنش هایی شبیه کفش های صندل اسقف به پا کرده بود. رنگ پریده و نورانی، چشمانی سرزنده موهای پرکلاغیه و عرقچین تخری سفید بر بالای پیشانی داشت. تنفس سریع و دست های تب دار وی اجازه نمی دادند تا در ردیف انسان های خوشبخت به حساب آید
اسقف پرسید: اما در مورد ابره تونچیکو چه می دانیم؟
در حالی که اسم او را هجی میں کود گفت: آبوه تونچیکو د سا په رابرا کاتو . و بلافاصله رو به مارکز کرد و گفت: آقای مارکزه متوجه شده اید که