تازه می کرد، تا هرچه زودتر بر آخرین حبه ها غلبه کند. زن نگهبان که وارد شد تا سییروا ماریا را برای ششمین جلسه جن گیری آماده کند، او را با چشمانی درخشان، پوستی به لطافت تن نوزادان روی تخت یافت که از عشق جان باخته بود. گیسوی بی حس او مثل حباب هایی از روی سر تراشیدهاش برخاستند و رشد آنها قابل رؤیت بود.