تانو، از مرگ بدون توضیح پدر آکینو، از تشدید علنی بدبختی که تقتل و توانش را تحلیل می برد، اسقف چنان با نیرومندی جن گیری پیشه کرد که باسن و حال او غیرقابل تصور بود. این بار سیبروا ماریا را با سر تراشیده و ژاکت اجباری حاصر کردند و اسقف با جنون شیطانی از راه رسید و به زبان با فریاد پرندگان جهنمی حرف می زد. در روز دوم فریاد غول آسای چهارپایان رم کرده به گوش می رسید که زمین را می لرزاند. دیگر جای تردیدی باقی نمی گذاشت که سیروا ماریا در خدمت همه شیاطین زیرزمینی است. وقتی سیروا ماریا به سلول بازگشت او را با آب مخصوا
به شیوه فرانسوی اماله کردند تا حتی المقدور شیاطین در قیل حیات را از روده هایش برانند
جنگ سه روز ادامه یافت. گرچه پیروا ماریا طی هفته غذایی خورده بود، ولی موفق شد یکی از پاهایش را از بند برهاند و با پاشنه پا ضربه ای به بیضه استف بزند و او را نقش بر زمین سازد. آن وقت متوجه شدند که دخترک به قادری لاغر شده که بندها نگهدارش نبودند و او می توانست دست و پاهای خود را رها سازد. جنجال باعث شد موضوع را بررسی کننله. جن گیری را قطع کردند، شورای کلیسا ارزیایی خود را اعلام کرد، ولی است مخالفت ورزید. اسپیروا ماریا هرگز ندانسته که چه اتفاقی برای کایه تاتو دلاورا افتاد است و چرا دیگر از مل خل اصلی با سبد پر از تنقلات در شب های سیری ناپذیرش نیامد. در ۲۹ ماه مه، سپیروا ماریا ناتوان، دوباره خواب پنجره رو به سوی مزرعه ای پوشیده از برف را دیده ولی کایه تاتو نبود، و هیچ وقت هم نخواهد بود. در آغوش او خوشه انگوری با حبه های طلایی وجود داشته که نخورده رشد می کرد. ولی این بار دیدمیروا ماریا حییه ها را دانه دانه نمی خورد، بلکه هر بار دو حبه و از شدت اشتیاق به ندرت تخس
به شیوه فرانسوی اماله کردند تا حتی المقدور شیاطین در قیل حیات را از روده هایش برانند
جنگ سه روز ادامه یافت. گرچه پیروا ماریا طی هفته غذایی خورده بود، ولی موفق شد یکی از پاهایش را از بند برهاند و با پاشنه پا ضربه ای به بیضه استف بزند و او را نقش بر زمین سازد. آن وقت متوجه شدند که دخترک به قادری لاغر شده که بندها نگهدارش نبودند و او می توانست دست و پاهای خود را رها سازد. جنجال باعث شد موضوع را بررسی کننله. جن گیری را قطع کردند، شورای کلیسا ارزیایی خود را اعلام کرد، ولی است مخالفت ورزید. اسپیروا ماریا هرگز ندانسته که چه اتفاقی برای کایه تاتو دلاورا افتاد است و چرا دیگر از مل خل اصلی با سبد پر از تنقلات در شب های سیری ناپذیرش نیامد. در ۲۹ ماه مه، سپیروا ماریا ناتوان، دوباره خواب پنجره رو به سوی مزرعه ای پوشیده از برف را دیده ولی کایه تاتو نبود، و هیچ وقت هم نخواهد بود. در آغوش او خوشه انگوری با حبه های طلایی وجود داشته که نخورده رشد می کرد. ولی این بار دیدمیروا ماریا حییه ها را دانه دانه نمی خورد، بلکه هر بار دو حبه و از شدت اشتیاق به ندرت تخس