گذاشته و بر این باور بود که قدرت نیایش، او را نامریی کرده است. به طبقه دوم رفت. از راهرو باریکی با سقفه کوتاه که بعید را به آنجا مرتبط می ساخت گذر کرد و به جهان آرام و باریکه زنده بگوران رسید. بی آن که متوجه بشود از مقابل سلولی که سپیروا ماریا درون آن می گریست، رد شد. تقریبا به انتهای بنای زندان رسید که فریادی او را از حرکت باز
داشته.
ایست ؟
او برگشت و سینمای پوشید راهبه ای را دید که تصویر مسیح مصلوب را در دست داشت. یک قدم جلو رفته برای راهبه ای سد راه او شد و فریاد برآورد: «برگرد! و دجلہ و فریاد سر داد: برگرد!» او چند بار به دور خود چرخید و متوجه شد که در دایره اشباح گونه راهبه هایی پوشیدرو قرار گرفته و آندیا فریاد زنان با حلیب او را تهدید می کنند
برگرد شیطان .4
کایه تانو به پایان خط رسیده بود. او را تحویل اداره کلیسای متلب دادند. و در یک دادگاه علنی مظنون به ارتداد و دامن زدن به آشوب عمومی، که باعث اختلافات در حوزه کلیسا شده بود، شناخته شاب و د محکوم گردید. به شکرانه عفو ویژه، توانست در مقام پرستار بیمارستان آمور د دیوس کناره پس بدهد، و در آن جا سال های دله یدی در رابطه ای نزدیک با بیماران زیست. با این شما غذا می خورد و مثل آنان روی زمین بی خوابید، تن خود را در تشت آنها می شست و آن هم با آب تستعمل ولی به هدف غایی خود که ابتلای به جذام بود نرسید.
مدیروا ماریا بیهوده انتظار او را می کشید. بعد از سه روز دخترک از خوردن غذا امتناع ورزیده و دست به شورشی غیرقابل کنترل زد، شهین کار نیز به حضور شیطان در کالبدش توان می بخشید. پریشان از وضع کا به
داشته.
ایست ؟
او برگشت و سینمای پوشید راهبه ای را دید که تصویر مسیح مصلوب را در دست داشت. یک قدم جلو رفته برای راهبه ای سد راه او شد و فریاد برآورد: «برگرد! و دجلہ و فریاد سر داد: برگرد!» او چند بار به دور خود چرخید و متوجه شد که در دایره اشباح گونه راهبه هایی پوشیدرو قرار گرفته و آندیا فریاد زنان با حلیب او را تهدید می کنند
برگرد شیطان .4
کایه تانو به پایان خط رسیده بود. او را تحویل اداره کلیسای متلب دادند. و در یک دادگاه علنی مظنون به ارتداد و دامن زدن به آشوب عمومی، که باعث اختلافات در حوزه کلیسا شده بود، شناخته شاب و د محکوم گردید. به شکرانه عفو ویژه، توانست در مقام پرستار بیمارستان آمور د دیوس کناره پس بدهد، و در آن جا سال های دله یدی در رابطه ای نزدیک با بیماران زیست. با این شما غذا می خورد و مثل آنان روی زمین بی خوابید، تن خود را در تشت آنها می شست و آن هم با آب تستعمل ولی به هدف غایی خود که ابتلای به جذام بود نرسید.
مدیروا ماریا بیهوده انتظار او را می کشید. بعد از سه روز دخترک از خوردن غذا امتناع ورزیده و دست به شورشی غیرقابل کنترل زد، شهین کار نیز به حضور شیطان در کالبدش توان می بخشید. پریشان از وضع کا به