نداشته ام. |
سعی کرد تا او را متصوفا سازد. به کایه تائو گشت عشق حسی است که طبیعت را طرد می کند و دو ناشناس را به وابستگی کوچک و ناسالمی محکوم می سازد، در رابطه هر چه کم دوام تر به همان نسبت فشرده تر، ولی کایه تاتو به حرف های او گوش نمی داد. او در این فکر بود تا از دمت نظلم جهان مسیحیت به دورترین نقطه ممکن فرار کند.
او گفت: «فقل مارکز می تواند با قانون به داد ما برسله. من می خواستم در برابر از زانو بزنم و نصرت کنم، ولی در منزل پیدایش نکردم.
ابره نونچیکو گفت: «شما او را هرگز پیدا نخواهید کرد، به گوش او رسیده بود که شما نسبت به دخترک سوء نیت داشتید، و من اکنون می بینم که از نقطه نظر یک مسیحی حق با او استه، 4 به چشمانش نگاه کرد:
از محکوم کردن خود وحشتی ندارید؟
دلاورا با بی خیالی گفت: فکر می کنم محکوم هستم، ولی نه از جانب خیلا. من همیشه بر این باور بودم که خداوند بیشتر با عشق ممم سو است تا با اعتقاد.
ایره توتچیکو نمی توانست تعجب خود را از این مرد که تازه از وابستگی عقل رهایی یافته بود، پنهان کند، ولی بیهوده امیال وارش تمی ساخت. چون با اداره کلیسای مقدس سروکار پیدا می کرد.
او گفته: با شما مذهب مرگ دارید که جسارت و نیک بختی باطنی به شما ارزانی می دارد تا تسلیمش باشید، من نه به اعتقاد من اصل، زنده بودن است. ا
کایه تانو با عجله به معبد رفت. او در روز روشن از در ورودی مخصوص حلمه گذشت، بدون رعایت مقررات، باغ را پشت سر
سعی کرد تا او را متصوفا سازد. به کایه تائو گشت عشق حسی است که طبیعت را طرد می کند و دو ناشناس را به وابستگی کوچک و ناسالمی محکوم می سازد، در رابطه هر چه کم دوام تر به همان نسبت فشرده تر، ولی کایه تاتو به حرف های او گوش نمی داد. او در این فکر بود تا از دمت نظلم جهان مسیحیت به دورترین نقطه ممکن فرار کند.
او گفت: «فقل مارکز می تواند با قانون به داد ما برسله. من می خواستم در برابر از زانو بزنم و نصرت کنم، ولی در منزل پیدایش نکردم.
ابره نونچیکو گفت: «شما او را هرگز پیدا نخواهید کرد، به گوش او رسیده بود که شما نسبت به دخترک سوء نیت داشتید، و من اکنون می بینم که از نقطه نظر یک مسیحی حق با او استه، 4 به چشمانش نگاه کرد:
از محکوم کردن خود وحشتی ندارید؟
دلاورا با بی خیالی گفت: فکر می کنم محکوم هستم، ولی نه از جانب خیلا. من همیشه بر این باور بودم که خداوند بیشتر با عشق ممم سو است تا با اعتقاد.
ایره توتچیکو نمی توانست تعجب خود را از این مرد که تازه از وابستگی عقل رهایی یافته بود، پنهان کند، ولی بیهوده امیال وارش تمی ساخت. چون با اداره کلیسای مقدس سروکار پیدا می کرد.
او گفته: با شما مذهب مرگ دارید که جسارت و نیک بختی باطنی به شما ارزانی می دارد تا تسلیمش باشید، من نه به اعتقاد من اصل، زنده بودن است. ا
کایه تانو با عجله به معبد رفت. او در روز روشن از در ورودی مخصوص حلمه گذشت، بدون رعایت مقررات، باغ را پشت سر