با انگشت سبابه و مست تعلیمی ساخت.
او پرسید: «به نام خدا، که هستی؟» | ایک روح در بند، و شما؟
او گفت: من کایه تانو دلاورا هستم و آمده ام تا در برابر آقای مارکز زانو بزنم و خواهش کنم لحظه ای به حرف های من گوش بدهد. )
از شدت خشم چشمان دولچه اولیویا برق زد.
آقای مارکز مایل نیست از آدم بی شرمی حرفه بشنود. از شما کیستید که با چنین صراحتی حرف می زنید؟ و او گفت: الامن ملکه خانه ام ...
دلاورا گفت: محض رضای خدا به بارکز بگویید، من آمده ام تا دربار دخترش با او صحبت کنم. و بدون تعارفات اضافی دستش را روی قلب خود گذاشت و گفت: من از شدت عشق او می میرم.»
دولچه اولیویا برآشفت و در را به او نشان داد: یک کلمه دیگر حرفه بزنید سگ ها را رها می کنم. از این جا برویل.4
قدرت اختیارات او به قدری زیاد بود که کایه تانو هم چنان که اولیویا را زیر نظر داشت، عقب عقب از در خانه خارج شد
روز سه شنبه وقتی آبره نونچیکو در بیمارستان به اتاق دلاورا رفت، مردی تباه از بی خوابی های مرگبار شبانه را پیش رو دید. دلاورا همه چیز را برای او تعریف کرد، از دلایل واقعی مجازات خود تا شب های عاشقانه در سلول، آپره تونچیکو متحیر شد
من هرکاری را از شما ممکن می دانستم، غیر از چنین جنونی
کایه تانو هم حیرت زده پرسید: «هیچ وقت چنین رفتاری از شما سر نزده است؟
ابره نونچیکو: الهرگز پسرم. معاشقه یک شده است و من چنین چیزی
او پرسید: «به نام خدا، که هستی؟» | ایک روح در بند، و شما؟
او گفت: من کایه تانو دلاورا هستم و آمده ام تا در برابر آقای مارکز زانو بزنم و خواهش کنم لحظه ای به حرف های من گوش بدهد. )
از شدت خشم چشمان دولچه اولیویا برق زد.
آقای مارکز مایل نیست از آدم بی شرمی حرفه بشنود. از شما کیستید که با چنین صراحتی حرف می زنید؟ و او گفت: الامن ملکه خانه ام ...
دلاورا گفت: محض رضای خدا به بارکز بگویید، من آمده ام تا دربار دخترش با او صحبت کنم. و بدون تعارفات اضافی دستش را روی قلب خود گذاشت و گفت: من از شدت عشق او می میرم.»
دولچه اولیویا برآشفت و در را به او نشان داد: یک کلمه دیگر حرفه بزنید سگ ها را رها می کنم. از این جا برویل.4
قدرت اختیارات او به قدری زیاد بود که کایه تانو هم چنان که اولیویا را زیر نظر داشت، عقب عقب از در خانه خارج شد
روز سه شنبه وقتی آبره نونچیکو در بیمارستان به اتاق دلاورا رفت، مردی تباه از بی خوابی های مرگبار شبانه را پیش رو دید. دلاورا همه چیز را برای او تعریف کرد، از دلایل واقعی مجازات خود تا شب های عاشقانه در سلول، آپره تونچیکو متحیر شد
من هرکاری را از شما ممکن می دانستم، غیر از چنین جنونی
کایه تانو هم حیرت زده پرسید: «هیچ وقت چنین رفتاری از شما سر نزده است؟
ابره نونچیکو: الهرگز پسرم. معاشقه یک شده است و من چنین چیزی