نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
این حرفه معقول به نظر نمی رسید. از روی بالکن هم نمی توانستند خارج بشوند، چون تنها راه فرار از طریق در حیاط اندرونی بود، که محکم بسته بودند. پیروا ماریا اظهار داشت: «آن ها بال های خفاش داشتند.» و دست هایش را در هوا به حرکت درآورد. اروی بالکن بال هایشان را گشودند. با مارتینا پرواز کردند و دور شدند و به آن سوی دریا وسیله نده. سرکرده گشتیها هراسان صلیبی بر سینه اش کشید و زانو زد.
ایا مریم مقدس، مادر خدا۔ همه با هم گفتند: بی گناه به استقبال آمدیم.»
فرار دقیقی بود. مارتینا وقتی پی برد، کایه تاتو شب ها را در معبد اسپری می کند، کاملا سری برنامه ریزی کرد. تنها موردی که به آن فکر نکرده و یا جدی نگرفته بود، بستن در ورودی تونل از داخل بود، تا از هرگونه سوء ظنی اجتناب شود. وقتی فرار او بررسی شد، ورودی را یافتند، شناسایی کردند، به حقایق پی بردند و بلافاصله تونل را از هر دو سو بستند. مییروا ماریا را جبرا به سلولی با قفل و چفت و در مسیر زنده یگوران بردند. همان شب زیر ماه باشکوهی، کایه تانو در تلاش برای گشودن حصار توتل، دست هایش شکست
قدرت جنون آمیزی او را به حرکت وا داشت. دوان راه افتاد تا دنبال مارکز بگردد. بی آنکه در بزند، با فشار وارد خانه ای خالی شد که حیاطش شبیه خیابان بود و دیوارهای آهکی زیر نور روشن ماه شقاقه به نظر می آمد. نظافت، نظم مبلمان، گلها در گلدان ها و همه چیز در خانه متروک کامل بود. جیرجیر لولای در سگها را وحشت زده ساخت، ولی دولچه اولیویا با درشتی آنها را ساکت کرد. کایه تائو خانمی را میان سایه های سبز حیاط اندرونی، زیبا و درخشان در لباس یک شاهزاده با موهایی آراسته به گل های معطر کاملین ۱۳ دید، و دست خود را بلند کرده

صفحه 171 از 176