ظرفشویی شکاند. مارکز تا وقتی که قطعات شکسته ظروف را مثل تگرگ درون زباله دانی می ریخت، او را گریان به حال خود گذاشت، اولیویا بدون خداحافظی رفت. نه مارکز و نه کس دیگری پی نبرد که دولچه اولیویا دقیقا چند وقت از خویشتن خویش دست کشید و فقط رؤیای شب های خانه شد.
این افترا که کایه تانو دلاورا پسر اسقف است، مسن ترها، از زمانی که آن دو در سالامانکا دلباخته هم بودند، مطرح کردند. تفسیر دولچه اولیویا که توسط ساگونتا تأیید و به هم خورده بود، در عمل ثابت کرد که سیروا ماریا را در معبد حبس کرده اند تا آرزوهای شیطانی کایه تاتو دلاورا را ارضا کنده و سییروا ماریا بچه ای با دو سر زاییده است. ساگوئتا میگفت ماجرای عیاشی اور تمام حومه کلاریسین ها را پر کرده است.
مارکز دیگر هیچ وقت شفا نیافت. غرق در مرداب خاطرات، در جستجوی پناهی در برابر وحشت بود و از شدت تنهایی فقط تقریر برناردا را یافت. سعی کرد با فکر کردن به چیزهایی که بیش از همه در وجود برناردا نفرت داشت، تصویر او را نفی کند. تنمیخ و بادهای مشمئزکننده به پاسخ های زهرآگین، میخچه پا، و هرچه کوشید تا بد جاوء بدهد، به همان نسبت تجدید خاطره اش زیباتر به نظر می رسید. تسلیم در برابر اشتیاق، برای بررسی حضور برناردا در کارگاه تصفیه شکر ماهاتمه که از زمان ترک خانه احتمالش وجود داشت، و چنین هم بود، نمایندهای اعزام کرد. نزدیک بود کینه برناردا را فراموش کند و به خانه بازگردد و دست کم هردو می دانستند کنار چه کسی می توانند سر بر خاک کشند. چون جوانی از برناردا دریافت نکرد، بر آن شد تا به جستجویش بپردازد.
او بایستی خاطرات سپری شده گذشته را پی می گرفت. آن خانه که روزگاری بهترین خانه امپراطوری سلطان نشین به حساب می آمد، به هیچ
این افترا که کایه تانو دلاورا پسر اسقف است، مسن ترها، از زمانی که آن دو در سالامانکا دلباخته هم بودند، مطرح کردند. تفسیر دولچه اولیویا که توسط ساگونتا تأیید و به هم خورده بود، در عمل ثابت کرد که سیروا ماریا را در معبد حبس کرده اند تا آرزوهای شیطانی کایه تاتو دلاورا را ارضا کنده و سییروا ماریا بچه ای با دو سر زاییده است. ساگوئتا میگفت ماجرای عیاشی اور تمام حومه کلاریسین ها را پر کرده است.
مارکز دیگر هیچ وقت شفا نیافت. غرق در مرداب خاطرات، در جستجوی پناهی در برابر وحشت بود و از شدت تنهایی فقط تقریر برناردا را یافت. سعی کرد با فکر کردن به چیزهایی که بیش از همه در وجود برناردا نفرت داشت، تصویر او را نفی کند. تنمیخ و بادهای مشمئزکننده به پاسخ های زهرآگین، میخچه پا، و هرچه کوشید تا بد جاوء بدهد، به همان نسبت تجدید خاطره اش زیباتر به نظر می رسید. تسلیم در برابر اشتیاق، برای بررسی حضور برناردا در کارگاه تصفیه شکر ماهاتمه که از زمان ترک خانه احتمالش وجود داشت، و چنین هم بود، نمایندهای اعزام کرد. نزدیک بود کینه برناردا را فراموش کند و به خانه بازگردد و دست کم هردو می دانستند کنار چه کسی می توانند سر بر خاک کشند. چون جوانی از برناردا دریافت نکرد، بر آن شد تا به جستجویش بپردازد.
او بایستی خاطرات سپری شده گذشته را پی می گرفت. آن خانه که روزگاری بهترین خانه امپراطوری سلطان نشین به حساب می آمد، به هیچ