نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
ترغیب کند. سیپروا خود را به گردن کایه تانو آویخت و تهدید به فریاد
کرد. هوا روشن شد. دلاورای هراسان، توانست با یک حرکت خود را برهاند و به هنگام نماز صبحگاهی فرار کند.
مسیریا ماریا عکس العمل شدیدی نشان داد. به خاطر رفتاری نامناسب، به صورت زن نگهبان چنگ زد، خودش را به بند کشید و تهدید کرد، اگر آزادش نکننده سلول را به آتش می کشد و خود را تبدیل به خاکستر می کند. زن نگهبان به خاطر خونی که از صورتش می ریخت از خود بی خود شد و فریاد زد:
الشیطان بی رحم، به همین خیال باش.
تنها پاسخ سییررا این بود که تشک را به آتش نور جاوید روشن کند. مداخله تسلی بخش مارتینا جلو فاجعه را گرفت. پس از آن زن نگهبان در گزارش خود درباره آن روز التماس کرد تا س یروا ماریا را به یکی از اتاق های ممنوع الورود سعبله که از حفاظ بهتری برخوردار بود منتقل کنند.
بی صبری سیروا ماریا به کایه تاتو توان می بخشید تا سریعا چاره ای بیندیشد که مفهوم فرار نداشته باشد، او دوباره سعی کرد تا با مارکز ملاقات کند، و هر دو بار سگها او را از نزدیک شدن به خانه باز داشتند، تا این که با اتکای به نفس به خانه فاقد سکته رسید، حقیقت این بود که مارکز دیگر آنجا زندگی نمی کرد. برای فرار از هراس های بی پایان، سعی کرد نزد دولچه اولیویا پناه جرید، ولی او را نپذیرفت. او از همان ابتدای تنهایی به هر وسیله ای به دنبال ارتباط می گشت، ولی فقط پاسخ های تمسخرآمیزی روی پرستوهای کاغذی دریافت می کرد. دولچه اولیویا یکباره ناخواسته و بدون اطلاع قبلی پیدایش شد. او اچاق را که بلااستفاده مانده بود، تمیز کرد و سر و سامان داد، دیگ گوشت جوشان را روی آتش تازه گرگرفته گذاشت. لباس روز یکشنبه با توری چین دار به تن
-

صفحه 163 از 176