نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
از دیگری به گردن سبیروا ماریا می آویخت، تعدادشان را می شمرد و با صراحته زبان های افریقایی تأکید می کرد: «سرخ و سفید، از عشق و خوت شانگو، سرخ و سیاه از زندگی و مرگ اله گووا، ۱۳۵ هفت مروارید کریستال و یه مایای ۱۲ آبی رنگ پریده.» او با لطافت از زبان یورویایی به کنگویی و از کنگویی به نیاندینگایی حرف می زد و دخترک با ملاحت و آرامی حرف های او را دنبال می کرد. بالاخره وقتی او بی توجه به حضور مدیرة معبد به زبان اسپانیولی وارد صحبت شد، مدیره بی اندازه شگفت زده گشت که سیروا ماریا چنین صبر و حوصله ای دارد.
او، پدر توماس د آکینو د ناروائز ۱۲ شاکی سابق دادگاه تفتیش عقاید در سه ویلا و کشیش ناحیه برده ها بود که اسقف به خاطر وضع نامناسب سلامتی خود، او را برگزیده تا به جایش شیطان ستیزی کند. آکینو مردی خشن بود و زندگی نامه اش جای تردید بسیار داشت. او یازده مرتد، یهودی و مسلمان را روی توده هیژم سوزانده بود، ولی اساس نام نیک خود را مقدم بر همه مدیون تعداد کثیری ارواح خبیث آندلسی ۱۳ می دانست که مطرودشان کرده بود. انسانی برجسته، خوش برخورد، و بیان ترم قناری ها را داشت. پدرش نماینده تام الاختیار سلطان، با بردهای از کوارته رون ۱۲۹ وصلت کرده و او همین جا به دنیا آمده بود و پس از آنکه توانست متشاء منزه بودن خود را از طریق چهار نسل سفید پوست ثابت کتله مرحله آزمایشی معبد را در مدرسه طلاب تاحیه گذراند. تمرات خویش درجه دکترا از سه ویلا را به ارمغان آورد، شهری که تا پنجاه سالگی آن جا زیسته و عبادت کرده بود. هنگام بازگشت به ولایت خود تقاضا کرد تا او را به فقیرترین نواحی بفرستند. او به ادیان و زبان های آفریقایی علاقه مند بود و مثل برده ای کنار برده ها می زیست. به نظر نمی رسید کس دیگری برای درگیر شدن با سیروا ماریا متناسب باشد و بتواند به

صفحه 158 از 176