نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
میروا پذیرفت. کایه تاتو ادامه داد: هرجا بخواهم بمیرم. و هم زمان با انگشتان سردش لباس او را گشود. سیروا ماریا لرزان از شدت هراس تقریبا بدون تنها تکرار کرد: تنها با من می شد اثبات کرد که شمشیر طفرمینل آن چه عمیق می برد. سپس برای اولین بار بر لبان او بوسه زد. اندام سیروا ماریا میعتر خانه می لرزید، او به لطافت نسیم دریا نفس کشید و خود را تسلیم سرنوشت کرد. کایه تانو سرانگشتان خود را روی پوست
پیروا ماریا حرکت می داد. هنوز لمسش نکرده بود که برای اولین بار معجزه ای رخ داد و خود را در اندام دیگری احساس کرد. یک ندای باطنی او را فرا خواند که چه قدر از بی خوابی های لاتین و یونانی دور شده است. از شوق و ذوق ایمانش، در برهوت پاکی، شیطان شده بود. حال آنکه بییروا مارا در کلیه پرده ها تمام قدرته عشق آزاد را فرا گرفته بود، خود را به دست میروا سپرد تا در تاریکی کور سال پیش برود، ولی در آخرین لحظه پشیمان شد و به عمق عذاب وجدان غلتید. او با چشمان بسته به پشت دراز کشید. مییروا ماریا از خاموشی و سکون مرده وار او وحشت زده شد و با انگشت او را لمس کرد و پرسید:
چه اتفاقی افتاده است؟ زیر لب گفت: مرا به حال خود بگذارید، دعا میکنم.ا
فقط در آن روزهایی که با هم بودند برای مدتی کوتاه آرامش یافتند. خسته می شدند و از عشق و درد می گفتند. وقت خود را صرف پچپچه می کردند و با ریختن اشک های گرم به دکلمه شعرهای عاشقانه می پرداختند، در گوش هم ترانه سر می دادند. در باتلاق او سیالشان تا مرز توان خود غوطه می خوردند: خسته ولی دخترانه. او تصمیم گرفت به عهد خود وفادار بماند، تا که سوگند وفاداری یاد کردند و سیروا ماریا با او متحد بود.

صفحه 152 از 176