همه چیز می رسد، موفق شد.
بنای زندان در دم دمای صبح جزیره آرامش بود. با اطمینان کامل از این که زنان نگهبان جای دیگری می خوابند. فقط از مارتینا احتراز می کرد که در سلولش نیمه باز بود و خرناسه می کشید. تا این لحظه هیجان و ماجراجویی نفس او را بند آورده بود. وقتی سلول سیروا ماریا را با قفل ضامن دار باز درون حلقه دید، قلبش فرو ریخت. با نوک انگشتانش در را فشار داد، همین که جیرجیر لولای در به صدا درآمد، نفسش بند آمد سپیروا ماریا را دید که در هاله ای از نور جاوید خوابیده است. ناگهان چشمانش را گشود و اندکی طول کشید تا توانست دلاورا را با پیراهن نخی جذامی ها باز بشناسد. کایه تاشو ناخن های خون آلود خود را به او نشان داد
بی صدا گفت: من از دیوار بالا آمده ام. سیروا ماریا گفت: «برای چه؟ او گفت: برای این که تو را ببینم.»
دیگر نمی دانست چه باید بگوید، و از لرزش دستان و صدای خشن خود آشفته بود. اسپیروا ماریا گفت: «بروید! |
چون ممکن بود صدایش او را لو بدهد، در حالی که از ترس به خود میلرزید، چندین بار سرش را تکان داد. دخترک مجددا تکرار کرد ابروید، وگرنه فریاد میکشم. کایه تانو اکنون آن قدر به او نزدیک شده بود که می توانست نفس های دخترانه او را حس کند.
احتا اگر مرا به قصد کشت بزنند، نمی روم.» و یک باره خود را فراتر از هراس احساس کرد و با بیانی رسا ادامه داد: «اگر می خواهی فریاد بکشی، هم الان می توانی شروع کنی
بنای زندان در دم دمای صبح جزیره آرامش بود. با اطمینان کامل از این که زنان نگهبان جای دیگری می خوابند. فقط از مارتینا احتراز می کرد که در سلولش نیمه باز بود و خرناسه می کشید. تا این لحظه هیجان و ماجراجویی نفس او را بند آورده بود. وقتی سلول سیروا ماریا را با قفل ضامن دار باز درون حلقه دید، قلبش فرو ریخت. با نوک انگشتانش در را فشار داد، همین که جیرجیر لولای در به صدا درآمد، نفسش بند آمد سپیروا ماریا را دید که در هاله ای از نور جاوید خوابیده است. ناگهان چشمانش را گشود و اندکی طول کشید تا توانست دلاورا را با پیراهن نخی جذامی ها باز بشناسد. کایه تاشو ناخن های خون آلود خود را به او نشان داد
بی صدا گفت: من از دیوار بالا آمده ام. سیروا ماریا گفت: «برای چه؟ او گفت: برای این که تو را ببینم.»
دیگر نمی دانست چه باید بگوید، و از لرزش دستان و صدای خشن خود آشفته بود. اسپیروا ماریا گفت: «بروید! |
چون ممکن بود صدایش او را لو بدهد، در حالی که از ترس به خود میلرزید، چندین بار سرش را تکان داد. دخترک مجددا تکرار کرد ابروید، وگرنه فریاد میکشم. کایه تانو اکنون آن قدر به او نزدیک شده بود که می توانست نفس های دخترانه او را حس کند.
احتا اگر مرا به قصد کشت بزنند، نمی روم.» و یک باره خود را فراتر از هراس احساس کرد و با بیانی رسا ادامه داد: «اگر می خواهی فریاد بکشی، هم الان می توانی شروع کنی