نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
آبره توتچیکو گفت: من شما را با مشکلاتتان تنها می گذارم.ا و مهمیزی به اسبش زد و ادامه داد: هیچ خدایی نمی تواند انسان با استعدادی چون شما بیافریند که هنگام شستشوی بیماران ناپدیده شود.1
سه شنبه بعد آبره نونچیکو نامه های فلسفی به زبان لاتین را برای او هدیه آورد. کایه تانو آن را ورق زد، لای کتاب را بو کشید و ارزش آن را تخمین زد. او هرچه بیشتر در شناخت آبره نونچیکو دقت به خرج می داد، به همان نسبت کمتر چیزی دستگیرش می شد.
او گفت: «خیلی دوست دارم بدانم چرا این قدر نسبت به من مهربان هستید.
ابره ثونجیکو گفت: برای این که ما آدم های خدانشناس بدون کشیش ها نمی توانیم زندگی کنیم. بیماران اندام خودشان را در اختیار ما قرار می دهند، ولی ته روحشان را، وضع ما شبیه وضع شیطان است که می خواهد بین شما و خدا نزاع راه بیندازد
کایه تاتو جواب داد: «این حرف با حسن نیت شما جور در نمی آید. ابره تونچیکو گفت: خودم هم نمی دانم چه ریخت و قیافه ای دارند. کایه تانو گفت: «ادارة مقدس کلیسا می داند. |
ابره نونچیکو به طور غیر منتظره ای از تأکید او به وجد آمد. او گفت: به خانه من بیایید تا در آرامش کامل در این باره بحث کنیم. من شباما نهایتا دو ساعت، آن هم پراکنده می خوایم، بنابراین هر زمانی مناسب است .4 به اسبه مهمیز زد و از آنجا دور شد.
کایه تاتو به سرعت آموخت که هرگز قدرت بزرگ، نصفش از دست نمی رود. همان انسان هایی که قبلا به طرفداری از او فریاد کشیدند، اکنون گویی جذامی می بینند و فاصله می گیرند. دوستانی که از نظرات او در هتر جهانی و ادبیات پیروی می کردند، خودشان را دور نگه می دارند تا مبادا

صفحه 145 از 176