نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
می شوی که چه می گوید. خیلی جدی قول داده که او را مطلع کند تا بتواند در ملاقات بعدی با شیاطین روبه رو شود.
کایه تائو به سهم خود با شکسته نفسی، امور ناپسند بیمارستان را ماهرانه انجام می داد. جذامی ها که طبق قانون مرده محسوب می شدند درون حصار خاصی با پوشش نخل روی زمین لگدکوب شده می خوابیدند. خیلی ها فقط می توانستند خودشان را به جلو بکشانند. سه شنبه ها روز مداوای عمومی، روز بسیار پرکاری بود. کایه تائو که قربانی شده بود تا گناهانش را بشوید، این زحمت را تحمل کرد و ناتوان ترین بیماران را درون تشت اصطبل می شست. در اولین شنبه پس دادن کفاره که مقام کشیشی او تا رو پوش ساده پرستاری تنزل پیدا کرده بود، آبره نونچیکو سوار بر اسب اهدایی مارکز از راه رسید
او پرسید: «چشت در چه حال است؟
کایه تانو به او فرصت نداد تا درباره نگون بختی خود حرف بزند و یا از وضعیتش تأسفا بخورد. به خاطر محلولی که واقعا تصور خورشیدگرفتگی را از قرنیه چشمش زدوده بود، قدردانی کرد.
آبره نونچیکو گفت: «شما اصلا نباید از من تشکر کنید. آنچه را که بهترین دارو برای خیرگی چشم در برابر آفتاب می شناسیم، به شما دادم قطرات آب باران »
پزشک او را به خانه اش دعوت کرد. کایه تائو پاسخ داد که بدون مجوز نمی تواند در خیابان تردد کند. آبره نونچیکو برای این حرفها ارزشی قایل نشد. او گفت: «اگر نکات ضعف این سرزمین را می شناسید، پس می دانید که قانون فقط سه روز دوام می آورد. او کتابخانه خود را در اختیار کایه تانو گذاشت تا مطالعات خود را دنبال کند و با عدالت مواجه گردد. کایه تاتو بدون خودفریبی، با علاقه به او گوش فرا داد.

صفحه 144 از 176