چرا. دلاورا آن ها را تمام و کمال مطالعه کرده بود. ولی پرونده ها بیشتر و دقیق تر از خلق و خوی مدیرة معبد خبر می داد تا از چگونگی وضع سپیروا ماریا۔ شیطان ستیزی در همه جا، چه در محلی که در صبح زود روز ورودش نگهداری می شد و چه هر جای دیگری که لمس کرده بود، به اجرا درآمده بود. هرکس با او در تماس بود بایستی روزه می گرفت و پالایش می شده، راهبه نوآموزی که در روز اول انگشنری او را دزدیده بود به کار شاق در باغچه سبزیجات محکوم شد. می گویند سیروا ماریا بز تری را که به دست خود سلاخی کرده بود، تکه تکه کرد و سپس بیضه و چشمانش را با ادویه جات تند در بخار چربی خوک روی شعله آتش پخت و خورد. او با استعدادی که در زبان داشت کار خودش را خراب می کرد، چون زیان به او اجازه می داد با آفرینماییانی از قبایل گوناگون بهتر ارتباط برقرار کند تا در جمع دیگران، حنا او می توانست با حیوانات از عمر نوعی که باشند صحبت کند، صبح روز بعد از ورودش، یازده طوطی محبوس، که بیست سال آزگار باغ آن جا را می آراستند، بی دلیل جان باختنله. دخترک با سردادن آوازهای شیطانی خدمه را گمراه کرده و چون می دانست مدیره معید در جستجوی او است، خود را به شکلی نامریی درآورده
دلاورا گفت: با همه این ها فکر می کنم، آنچه که از نظر ما شیلاتی جلوه می کند، تنها عادات سیاهان است که به خاطر اهمال والدین دخترک از آنها تقلید می کند. ا
اسقفسه به او هشدار داد: بر احتیاط کنید! دشم بهتر می تواند از شعور ما بهره مند شود تا اشتباهمان
دلاورا گفت: «اگر ما موجود سالمی را شیطان ستیزی کنیم بزرگترین بستر را برای دشمن قراهم ساخته ایم.»
دلاورا گفت: با همه این ها فکر می کنم، آنچه که از نظر ما شیلاتی جلوه می کند، تنها عادات سیاهان است که به خاطر اهمال والدین دخترک از آنها تقلید می کند. ا
اسقفسه به او هشدار داد: بر احتیاط کنید! دشم بهتر می تواند از شعور ما بهره مند شود تا اشتباهمان
دلاورا گفت: «اگر ما موجود سالمی را شیطان ستیزی کنیم بزرگترین بستر را برای دشمن قراهم ساخته ایم.»