نام کتاب: از عشق و شیاطین دیگر
« از کجا معلوم که درست نباشد؟ پی بردن به اسرار الهی کار آسانی تیم دیتا
دلاورا گفت: این رویداد را اخترشناسان آسوری هزاران سال پیش محاسبه کرده اند.
اسقف جواب داد: این پاسخ یک یسوعی است.|
کایه تانو از روی حواس پرتی، خیلی راحت بدون حباب به آفتاب چشم دوخت. حدود ساعت دو و دوازده دقیقه خورشید را مثل ورقه ای کاملا سیاه دید که لحظه ای بیشتر طول نکشید و درست مثل عمق شبه بود. سپس خورشید حالت عادی خود را بازیافت و خروس ها مثل هر صبح بانگ برآوردند. وقتی دلاورا از نگریستن چشم برداشت، دایرة آتشین را هنوز در قرنیه چشمانش مشاهده می کرد.
با لذت گفت: از من هنوز هم خورشیدگرفتگی را می بینم، هرکجا نگاه می کنم دیده می شود.4
اسقف نمایش را خاتمه یافته اعلام کرد و گفت: این حالت تا چند ساعت دیگر محو می شود. بعد درون تنو نشست، پاهایش را دراز کرد خمیازهای کشید و به خاطر روز نو از خداوند سپاسگزاری کرد.
دلاورا سر نخ را گم نکرده بود.
او گفت: «پدر گرامی، با تمام احترام باطنی، تصور نمی کنم که شیطان در کالبد این موجود خانه کرده باشد. با این بار اسقف حقیقتا بی قرار شده بود
برای چه این حرف را می زنی؟ | دلاورا گفت: برای این که فکر می کنم دخترک کاملأ تباه شده است. ا
اسققسه گفت: «ما به اندازه کافی دلیل داریم. نکند پرونده ها را مطالعه نمی کنی؟»

صفحه 106 از 176