پرستو چې دهلی.» به هر حال وضع دخترک تغییر کرده بود. دخترک برای درمان زخم های پشتش که سوزش داشت پا پیش گذاشت، و برای اولین بار وقتی پی برد که دست دلاورا زخم شده به او توجه کرد. با معصومیتی بری از نیرنگ از او پرسید، چه شده است.
دلار را گفت: ماده سگ کوچک هاری، یا دمی به درازای ساعد دستم را گاز گرفته است.
سپیروا ماریا می خواست زخم را ببیند، دلاورا تتزیبا را برداشت و دخترک با انگشت اشاره محل برافروختگی زخم را که کمی سرخابی شده بود، طوری لمس کرد که گویی ذغال گداخته است، و برای اولین بار خنده سر داد.
او گفت: «من بدتر از طاعونم . ا |
دلاورا به جای اینکه پاسخی انجیلی بدهیله، جمله ای از گارسیلاسو نقل قول کرد: چه بسا جسارت داشته باشی و با آن عذاب ها را تحمل کنیا
دلاورا از اعتراف به ظهور ناگهانی چیز غول آسایی که در زندگی اش شروع شده بود مکدر شده و رفت. هنگام خروج، زن نگهبان از جانب مدیره به او یادآور شد که اوردن غذا از بیرون ممنوع است، چون احتمال این خطر وجود دارد که هم چون زمان محاصره کسی مواد خوراکی مسموم به این جا بشوستله. دلار را به دروغ گفت که او بد را با اجاز اسقف آورده است. و به شکلی صوری علیه غذای بد محبوسین، آن هم در معبدی که به داشتن غذاهای خوسا معروف است، اعتراض کرد
هنگام صرف شام دلاورا با شور و شوق تازه ای نامه ها را برای اسقف قرائت کرد. او مثل همیشه همراه استفه دعای شب را خواند و چشمانش را بست تا بهتر بتواند به پیروا ماریا فکر کند. زودتر از موعد
دلار را گفت: ماده سگ کوچک هاری، یا دمی به درازای ساعد دستم را گاز گرفته است.
سپیروا ماریا می خواست زخم را ببیند، دلاورا تتزیبا را برداشت و دخترک با انگشت اشاره محل برافروختگی زخم را که کمی سرخابی شده بود، طوری لمس کرد که گویی ذغال گداخته است، و برای اولین بار خنده سر داد.
او گفت: «من بدتر از طاعونم . ا |
دلاورا به جای اینکه پاسخی انجیلی بدهیله، جمله ای از گارسیلاسو نقل قول کرد: چه بسا جسارت داشته باشی و با آن عذاب ها را تحمل کنیا
دلاورا از اعتراف به ظهور ناگهانی چیز غول آسایی که در زندگی اش شروع شده بود مکدر شده و رفت. هنگام خروج، زن نگهبان از جانب مدیره به او یادآور شد که اوردن غذا از بیرون ممنوع است، چون احتمال این خطر وجود دارد که هم چون زمان محاصره کسی مواد خوراکی مسموم به این جا بشوستله. دلار را به دروغ گفت که او بد را با اجاز اسقف آورده است. و به شکلی صوری علیه غذای بد محبوسین، آن هم در معبدی که به داشتن غذاهای خوسا معروف است، اعتراض کرد
هنگام صرف شام دلاورا با شور و شوق تازه ای نامه ها را برای اسقف قرائت کرد. او مثل همیشه همراه استفه دعای شب را خواند و چشمانش را بست تا بهتر بتواند به پیروا ماریا فکر کند. زودتر از موعد