مارتینا کاملا تصادفی روی نوک پا به سلول او نزدیک شده و دیده بود که دست و پاهای او را به تختخواب پستهائل. دخترک مراقب بود، با دقت و هوشیاری به مارتینا نگاه کرد و نهایتا خنده های تحویلش داد، مارتینا هم خندید و بی هیچ شرطی تسلیم شد. حالتی بود که گویی روح دومینگاد آدوینتو فضای محلول را پر کرده است
مارتینا برای دخترک تعریف کرد، که چه کسی بوده و برای چه باید باقی ایام خود را آنجا سپری کند، هرچند که خیلی از سوگند خوردگان بی گناهی او، تقریبا آرای خود را از دست داده اند. وقتی که دلیل زندانی شدن سیروا ماریا را پرسید، دخترک می توانست بلافاصله بگوید، درباره شیطان ستیزی او چه می داند؟
ایک شیطان در اندرون من است.|
مارتینا دخترک را به حال خود رها ساختا، چون فکر کرد دروغ می گوید و یا برایش دروغ سرهم کرده اند. او نمی دانست که دخترک از نادر سفید پوستانی بود که حقیقت را به او گفته است، مارتینا از او خواست تا هنر قلابدوزی او را امتحان کند. و سپیروا ماریا تقاضا کرد دست هایش را باز کند تا بتواند آن را بیازماید. مارتینا قیچی هایی که همراه دیگر وسایل قلابدوزی در جیب مانتو داشت، به او نشان داد.
مارتینا به او گفت: «می خواهی بندهایت را باز کنم. ولی به تو هشدار می دهم. سعی کن کاری به کارم نداشته باشی، در غیر این صورت می توانم بکشمت.1
سییروا ماریا به قاطعیت مارتینا تردیا نکرد. دست های دخترک را باز کرد و او به آسانی و حرف شنوی قسمت هایی را قلابدوزی کرد و از او طریقه بازی تئوریة " را یاد گرفت. مارتینا پیش از رفتن به او قول داد،
مارتینا برای دخترک تعریف کرد، که چه کسی بوده و برای چه باید باقی ایام خود را آنجا سپری کند، هرچند که خیلی از سوگند خوردگان بی گناهی او، تقریبا آرای خود را از دست داده اند. وقتی که دلیل زندانی شدن سیروا ماریا را پرسید، دخترک می توانست بلافاصله بگوید، درباره شیطان ستیزی او چه می داند؟
ایک شیطان در اندرون من است.|
مارتینا دخترک را به حال خود رها ساختا، چون فکر کرد دروغ می گوید و یا برایش دروغ سرهم کرده اند. او نمی دانست که دخترک از نادر سفید پوستانی بود که حقیقت را به او گفته است، مارتینا از او خواست تا هنر قلابدوزی او را امتحان کند. و سپیروا ماریا تقاضا کرد دست هایش را باز کند تا بتواند آن را بیازماید. مارتینا قیچی هایی که همراه دیگر وسایل قلابدوزی در جیب مانتو داشت، به او نشان داد.
مارتینا به او گفت: «می خواهی بندهایت را باز کنم. ولی به تو هشدار می دهم. سعی کن کاری به کارم نداشته باشی، در غیر این صورت می توانم بکشمت.1
سییروا ماریا به قاطعیت مارتینا تردیا نکرد. دست های دخترک را باز کرد و او به آسانی و حرف شنوی قسمت هایی را قلابدوزی کرد و از او طریقه بازی تئوریة " را یاد گرفت. مارتینا پیش از رفتن به او قول داد،